عیدتان مبارک(گردهمایی بزرگ نوروزی همکلاسیها)

گاهی گمان نمی کنی ولی خوب می شود
گاهی نمی شود که نمی شود که نمی شود
گاهی بساط عیش خودش جور می شود
گاهی دگر، تهیه بدستور می شود
گه جور می شود خود آن بی مقدمه
گه با دو صد مقدمه ناجور می شود
گاهی هزار دوره دعا بی اجابت است
گاهی نگفته قرعه به نام تو می شود
گاهی تمام آبی این آسمان ما
یکباره تیره گشته و بی رنگ می شود
گاهی برای خنده دلم تنگ می شود
گاهی دلم تراشه ای از سنگ می شود
گاهی گدای گدایی و بخت نیست
گاهی تمام شهر گدای تو می شود…


ادامه نوشته

زندگی ادامه دارد - قسمت یکم

حسین زنگ می زند و می خواهد که برای نصب پایه های فون مخصوص آتلیه عکس به او کمک کنم. دفترش در حوالی احمدآباد است. اتوبوس خط 38 ممیز یک در ترافیک خیابان دانشگاه معطل می شود. بیرون از دفتر حسین زنگ می زنم به مرتضی و می گویم خودش را برساند تا دور هم باشیم. مرتضی هم طبق معمول مرام خاص ممدآبادی می گذارد و به موقع می آید. زندگی در سِلام گفتن های مرتضی ادامه دارد.

به نظر من، حسین انسان شریف و سخت کوشی است. کمرش هم درد می کند. کمر او از دیشب که می خواسته وسائل اش را جابجا کند گرفته است. می روم بالای صندلی. مرتضی هم می آید و کمک می کند. کارمند دفتر حسین سخت مشغول شیطنت است. او با دوربین عکاسی گران قیمت و حرفه ای اش از من و مرتضی که بالای صندلی به سوراخ کردن سقف و پیچاندن پیچِ توی روپلاک مشغول هستیم عکس های مضحکانه می گیرد. من او را تهدید به اعمال خشونت می کنم، او اما می خندد و برای مان شیرکاکائو می آورد. شیرکاکائو را همسر حسین درست کرده. خانم حسین همیشه مهمان دوست بوده و ما را احترام می کند. زندگی در لابلای ریختن خاک های سقف دفتر حسین روی سر و صورت مان و در کثیف شدن اتاق ها جاری است.

به مرتضی می گویم بیا برویم قلیان بکشیم. مرتضی اما سیگار را ترجیح می دهد. نصب پایه های روی سقف بعد از کلی پت و مت بازی من و مرتضی و سفید شدن لباس های مان از خاک تمام می شود. خیابان احمدآباد همیشه محل خوبی برای پیاده روی است. کلی مغازه با ویترین های قشنگ قشنگ دارد. کلی هم آدم های قشنگ قشنگ توی پیاده رو ها پرسه می زنند. راستی چرا کسی به حرف های این آقای علم الهدی امام جمعه گوش نمی دهد پس؟... ضمن کشیدن یک بسته بهمن پایه کوتاه که به قیمت هزار و هشتصد تومان خریداری شده، و حین قدم زدن و شنیدن حرف های بامزه مرتضی، زندگی همچنان ادامه دارد. و خدا این چشمان پاک را هم از ما نگیرد البته.