زمستون رفت و روسیاهی برای زغال موند...

 

مجله همشهری، همون روزهای اول ماه مبارک بود که یاداشت جالبی رو  قریب به این مضمون گذاشته بود که چرا صداو سیمای ما اگر مصاحبه و یا گزارشی رو میذاره، محتواش این جوریه؟

نظرتون درباره ماه میهمانی خدا چیه!!!؟؟؟

چرا کسی سئوال نمی‌کنه، شما اگر نمی­خاین روزه بگیرید، چه علتی داره؟
لطفاً بعضی خواننده­گان گرامی این آیه شریفه(( لااکره فی الدین ...)) رو نیارید که ربطی نداره به صحبت من؟!

واقعاً هم به من ربطی نداره، چون اونو تو قبر من نمی­ذارن، اما چند تا نکته اینجا مطرح است؟

اول اینکه اونایی که ندای هیهات من الذله آزادی را سر می­دهندو کسی نباید به آنها بگویند ابرویی بالای چشم دارند، چه طور وقتی دهن­کجی به عقیده برخی دیگر می­کنند آن­هم  علنی، آنهم در بعضی موارد کنایه­آمیز، هیچ­کس نباید چیزی بگوید و جالبتر که کسی هم نمی­گوید، اساساً...

نکته دیگر که منظور اصلی من، مناظره در این­باره است. بیاییم مردو مردانه، هر چی داریم بر روی دایره بریزیم. اگر ما حقانیتی داریم که داریم، ثابت کنیم و کلاً ذهن­هایمان را پر کنیم از دلایل منطقی برای کارهایمان و البته دل­هایمان هم مطمئن­تر شوند.  
اما چیزی که حالا از شما دوستان روزه­دارم می­خواهم، دعای خیر است، دعایی که مثل شما در زمره روزه­دارن این ماه قرارم دهد و مهم­تر این­که شکرگزار لطف خدا باشیم؛ که ما را از روزه­داران قرار داد تا در بهار آزادی تن از زمین، صورت­هایمان سیاه از دوده­های گناه زمستانی زمین نباشد.

نقطه، اینتر، سر خط


 

دو سال و اندی ماه پیش، مثل همین روزها بود که علیرضای داستان ما می­گفت: اگر یه مدت همدیگرو نبینیم، به کل فراموشمون میشه و تمام. تمام یعنی: نقطه، اینتر، سر خط...

گذشت و گذشت تا داستان به اینجا رسید؛ البته یه مقدار قبل­تر، زمانی­که همه یه بار تو یه شب سرد زمستونی، میهمان ناخواسته و دعوت نشده خونه گرم و مهربون علیرضاو همسرش شدیم، یادتونه...

قول دادیم یادمون نره که یادمون می­مونه تموم یادگاری­هامون رو ؛ یادتونه....

یکی رو شنیدم رفته خارج، اون یکی نوشته­ی خداحافظی می­نویسه؛ که این روزها دلم برای متلک­ها و شوخی‌هاش اونم کنار پنجره تنگِ تنگه ...

اما تنها بهانه، برای به یادماندن­ها را فراموش نکنیم، یادمان باشد برای به امروز رسیدن سرما و گرماهای زیادی را تحمل کردیم . مهدیجان یادت هست شب زمستانی زیر برف شدید، از نرفتن به کلاس منصرفم کردی و ساعت 19 با اعتماد به نفس کامل با هم  رفتیم وارد کلاس شدیم و گفتیم: سلام...

یادتان هست اردوی پاییزیمان، زیر برف های زمستان، روی کوه چه عکس­های یادگاری زیبایی گرفتیم.

یادتان هست روزی که یکی از استادهای محرتممان عقب عقب از روی جایگاه افتاد و همه با نگرانی برای کمک به سمتش خیز برداشتیم.

 یا همکلاسی دوست داشتنی­مان وقتی که در امتحانات پایان ترم از او تقلب گرفتند و با آرامشی لطیف به مراقب گفت: خانم چه کار کنیم تا دفعه بعد شما نفهمید!!!

یا آن یکی که سر کلاس زبان خارجه در حضور جمعیت نسوان با صدایی رسا گفت:

 !!! I am pretty

یا آن نابغه دوست داشتنی دیگر که این روزها کنار هم هستیم، در پاسخ به سئوالات امتحانی به قول مهدی، مهندسی معکوس می­کند و برای استاد پی­نوشت می­کند: رفنرس جواب این سوال در کتاب ....، فصل... !!!

 همه و همه یک یا چند اتفاق نبود. توسط مایی که روزگاری را با هم بودیم شکل گرفت و اگر نباشیم و به یاد هم نیاوریم، فراموش می­شوند. فراموش می­شویم؛ اول خاطراتمان بعد هم به تدریج خودمان.

" نخ نما می­شود این فرش قشنگ در ذهن ما  " ( سروده خودم بود!!!)

عیدتان مبارک(گردهمایی بزرگ نوروزی همکلاسیها)

گاهی گمان نمی کنی ولی خوب می شود
گاهی نمی شود که نمی شود که نمی شود
گاهی بساط عیش خودش جور می شود
گاهی دگر، تهیه بدستور می شود
گه جور می شود خود آن بی مقدمه
گه با دو صد مقدمه ناجور می شود
گاهی هزار دوره دعا بی اجابت است
گاهی نگفته قرعه به نام تو می شود
گاهی تمام آبی این آسمان ما
یکباره تیره گشته و بی رنگ می شود
گاهی برای خنده دلم تنگ می شود
گاهی دلم تراشه ای از سنگ می شود
گاهی گدای گدایی و بخت نیست
گاهی تمام شهر گدای تو می شود…


ادامه نوشته

کار ما شاید نیست فهمیدن راز گل سرخ


نیمه شب باشد، 

آرام باشد،

ساکت باشد،

بی خوابی به سرت بزند،

بیایی به پاتوق دوستانت سر بزنی،

اسم ها را ببینی، عکس ها را، خاطرات برایت زنده شود...

لبخند بزنی،

و در همان حال بغض گلویت را بگیرد!

---



من به سهم خودم، فارغ از اینکه دیدار دوباره داشته باشیم یا نه، فارغ از اینکه اینجا مطلب بنویسیم و برای هم کامنت بگذاریم یا نه، فارغ از هر چیزی و سخنی و مطلبی، خواهشی دارم، که اگر هر وقت و به هر نحو ممکن حرفی زده ام در این دو سال، کاری کرده ام، خنده ای، اخمی، نگاهی، که بر دوستی سنگین آمده، نپسندیده، خوش نداشته و دل اش آزرده شده، به پاس همه ی لحظات شادی که با هم داشتیم و به خاطر همه ی خوبی های خودش بر من ببخشد.

از ته دل تقاضا می کنم که اگر حقی بر گردنم است و نتوانسته ام ادایش کنم، از هر که، از هر که، یا ببخشد یا بگوید و بیاید بگیرد؛ تا با جان و دل بدهم. خلاصه اش حلال کنید اگر همکلاسی خوبی نبودم. اصلا بیایید همه همدیگر را ببخشیم، همه، که اگر حتی ذره ای هر چه غیر زیبا از خاطرات در دل و ذهن مان مانده بیرون اش کنیم و شاد باشیم با خاطر هم. من یکی که بخشیده ام. شما هم بزرگی کنید...


تنبل های شرور پر استعداد دوست داشتی من :)

هر چه بود تمام شد رفقا؛

والسلام.


پ.ن: اینجا را حتما نگاه کنید، مرتضی زحمت اش را کشیده، خوب هم کشیده!

راننده تاکسی

هر چند زیاد رابطه خوبی با رپر ها ندارم ، اما رپ خونی عماد قویدل با صدای نکره اش ، یک متن قوی پشتش هست و البته یک کلیپ ویدئویی مرتب و تمیز که براتون میذارم :


آقا مستقیم داری میری بیا بالا بریم / چی میگی، خورد نداری؟ بیا حالا بریم
یه کاریش میکنیم ، خدا بزرگه راه دراز / بشین گوش بده اول ماجراس
اوف درو آروم ببند فدای دست و پنجت / هزینه تعمیرش نمیخونه با دخل و خرجم
منو اینطوری نبین ، خنده رو بودم / پولامو، گره نمیزدم به بند تومونم
ولی امروز زیر مشکلات کمر خم کردم / شبا خواب ندارم از درد کمر هم گردن
روز سر و کله میزنم با همه جور آدم / شبم تو خونه اگه بو بده یه نمه جورابم
وااای خدا میدونه که چه قشرقی به پاست / با زن و شبی که قراره عشق بمیره باز
آره زنمم با من یه مدت غریب ِ / دست رو هرچی میزاره نداره قدرت خرید ای
بسوزه ، پدر نداری بدختی / سرتو درد نیارم کم نداری بدختی
بزار ببینم این بنده خدا کجا میره / وسیله داره ببخش اگه واسه تو جا گیره
د بیا بالا دیگه چی رو ورانداز میکنی / با ناز استخاره داری درم باز میکنی
خب ماشینم داغونه جای زیاد قر زدن/ بگو بینم راه بلدی واسه میان بر زدن

من که اعصابم خرابه با این مسافر کشی / ازت خواهش میکنم که دیگه تو ساکت بشین
الان که ماشینا از آدما ماشاالله بیشترن / تا دهن به دهن نشی با چهار تا بی شرف
روزت شب نمیشه اینا حقیقت میگم / گاهی دو تا دونه مسافرم غنیمت بی رحم
آخه منو ببین واسه اون سلیقت بمیرم / ترافیکه، جدیداشم از این سریع تر نمیرن

خب چیکار کنم من با این پیکان پیزوری / این نباشه، با چی برم به پیکار بی پولی
با خودت میگی ببرم اسقاطش کنم / 2 ماه معطلی رو به کی اثباتش کنم؟
الان یه دونه نوشو میگیرم با حس نو اُمیدی / ولی بهم بگو ببینم قصدشو تو میدی؟
فکر کردی زن و بچه ی ما علف میخورن / واسه چی دارم وقتمو با تو تلف میکنم
تو ایی که میبینم کلی سر و وضعت می ارزه / ولی، میخوای کرایه بدی دستت میلرزه
با این پنجاه تومن صد تومنا خونه میخری ؟ / یه آدامسم نمیشه چرا چونه میزنی
من خودم ُ بکشم روزی بیست تومن کار کنم / با اونم هزینه های تو لیست ُ پرداخت کنم
من بی رحم نبودم ، بی رحم شدم / جوونی نکردم هیچ تازه پیرم شدم
من فراموشم شده دیگه رسم کار ُ وجدان / تا روز بد تری بشین ُ لحضه هارو بشمار
تو کشوری که پر شد از تعصباتو اجبار / نباید که حرف زد نه بحث ُ با تو کش داد (   :))  )تو همش داری بحث ُ به سیاست میکشی / فکر کردی فقط تو داری ریاضت میکشی ؟
نه زندگی واسه ما هم عذاب برادر / ولی ظرفیتی داره آخه اعصاب هر آدم

من هیچی نمیگم میزاری هی سر به سرم / فکر کردی ، منم مثل تو پی درد سرم
تو این شرایط که داره میره کشور به درک / هزینه هایی که میزاره هی سر به فلک
منم که داره کم میشه عشقم به زنم / انتظار داری واسه تو بشکن بزنم
همینه که هست ندارم اعصاب پدرم / ولم کنی میخوام چندتا خشتک بدرم

تو فکر نکن که مشکلات مال توی فقط / واسه دخترم پول ندارم یه مانتو بخرم
تو مرَ اَتو نیدین ایتَه بار غصه دَرَم / من بیده دَرَم حتی از تو ..ار ..سده ترم
یارو داره جنس ُ میفروشه دلا پهنا / ما بقیه پولتو ندیم میشیم کلا بردار
یعنیدرستهاینطوری با ما تا کنید / یکم این چشماتونو آخه بابا وا کنید
من راننده بودم حالا خواننده شدم / تو این شهر زیاد دیدم به ماننده خودم
آره خودم این خودم که من از خودم بیخودم / من عغده هامو میریزم تو خودم میخورم
کدوم شما یه شب به جای ماها بود / تو صف گاز منتظر با، چشای خواب آلود
شبی که زورت میاد بری تا دس به آبم / من تو راهپمپ گاز هنوزم مست خوابم
اون وقت شب تو خیابونا حتی سگم نمیپره / این بی خوابی آخرش به ما صدمه میزنه
آخر خوابم میگیره میرم تو چراغ تیره برق / د نفوس بد میزنی چرا آخه تیره بخت
تو نباشی خرج زن و بچت چی میشه / هیچی صدای گریشون تو خلوت میپیچه
تو یه کفتری که زمونه برید بال هاش / ولی بمون به آینده ها امیدوار باش

تو زندگیم اونقدر دس انداز هست که نشد از چاله های خیابونا هم بگم


مزیک ویدئو رو هم از اینجا ببینید (کلیک )

قدر بدانید؛ دارد تمام می شود!


امروز یکی از دلنشین ترین روزهای با شما بودن بود. خیلی خندیدم و گاهی باعث خنده تان شدم!

پژمان کمی بامزه تر شده بود، ایمان مودب تر، محمود ساکت تر، علیرضا درس خوان تر! حبیب مظلوم تر، جماعت نسوان با جنبه تر در تحمل متلک ها و کنایه های ناب دوستان... امروز استاد شریفی هم مهربان تر شده بود.

امروز آقای ساداتی دلش برای مان تنگ شد. امروز بوی فراق و جدائی می آمد...


این روزهای آخر بیشتر بخندید رفقا؛ صدای خنده های تان را دوست دارم.

سرابی بنام عصر ارتباطات


ما معتقدیم که 'عصـر ارتباطات' نام دروغینی بیش نیست!


مثل همان پدر و مادرهایی که دخترهای سبزه خود را سپیده می نامند و پسرهای کچل خود را زلفی! 
سیاستمداران و مدیران و بزرگان بشریت هم به دروغ این عصر را "عصر ارتباطات" می نامند.
این عصر، عصر "تنهایی و در خود فرو رفتن" است.

اینکه در جیب همه، از پیرمرد 80 ساله محله ما تا بچه های 5 ساله مهد کودکی؛ یک تلفن همراه است، دلیلی بر با هم بودن آدم ها نیست! هیچ کس یک عصر دلگیر جمعه که دلت دارد از سینه در می آید و خفه شدی از بی هم صحبتی، زنگ نمیزند و نمیپرسد "حالت خوب است؟"
هیچ کس تو را به پیاده روی در یک عصر بهاری دعوت نمی کند.
هیچ کس حتی تنهایی اش را با تو سهیم نمی شود.

وقتی زنگ می زنند با خودت شرط می بندی که الان می گوید "چه کاری را از تو توقع دارد یا دو دقیقه دیگر؟"
و بدتر از آن شرط می بندی برای پرسیدن حالت زنگ زده است یا کاری دارد و همیشه می بازی!
و تماشایی است تعجب دوستان و اقوام وقتی فقط بخاطر دیدنشان بهشان سر می زنی یا تماس می گیری.
سهم ما از ارتباطات، گسترش دردسرها و گرفتاری هایمان است...

عصر ارتباطات فقط یک فریب است؛
ما وسایل ارتباطی را گسترش داده ایم که مادرها هر زمان دلشان خواست به فرزندان بخت برگشته زنگ بزنند که "کدوم گوری هستی؟"
و زن ها به شوهرهایشان زنگ بزنند "کجایی؟ چرا دیر کردی؟"
و شوهرها زنگ بزنند که "به مامانم زنگ بزن حالش را بپرس!"
و فرزندها به پدرهایشان بگویند سر راه برای من سی دی جدید بِن 10 هم بخر با چیپس فلفلی و ماست موسیر..
ما هر روز تنها تر شدیم
هر روز منزوی تر شدیم
هر روز مجازی تر شدیم
ما در دنیای مجازی غرق شدیم

ما یادمان رفت به پدربزرگ و مادربزرگ هایمان سر بزنیم، چون هر بار که می خواهیم از خانه بیرون برویم. 
چراغ اسم یک عالمه از دوستان مجازی ما روشن است و دلمان نمی آید بدون "گپ زدن" با آنها برویم. 
و وقتی "گپ" ما تمام می شود دیگر دیر شده و خسته شده ایم از بس با صفحه کلید حرف زده ایم!
این گونه است که وب کم ها زیاد میشود و اسکایپ و اوووو !!! (همین است دیگر؟) همه گیرتر میشوند...

و اینگونه است که ما مجازا عاشق "ع" میشویم و "ع" مجازا عاشق "الف" و "واو" میشود و آنها مجازا عاشق دیگرانی که خود مجازا عاشق دیگران اند...
اینگونه است که ما دلمان نمیخواهد از پشت صفحه نمایشگر بلند شویم مبادا "ع" بیاید و برود و ما نبینیمش.
اینگونه است که آدم ها تنها تر میشوند. اینگونه است که ما خواهرمان را دو هفته است ندیده ایم و حرف نزده ایم و فقط سه باری مجازا گپ زده ایم!!
ولی میدانیم که دختر فلان دوست ندیده، دیروز عروسکی خریده است که وقتی دلش را فشار دهی "آی لاو یو" میگوید.
و پسر فلان بلاگر، تازگی ها نقاشی میکند و عکس نقاشی اش را هم دیده ایم، اما سه هفته است که برادرمان را ندیده ایم
اینگونه است که دیگر همسایه از همسایه خبر ندارد!

کبری خانم دارد از فلان سایت خانه داری دستور تهیه دسری که هفته پیش در "بفرمایید شام" خیلی مورد استقبال واقع شد را میخواند. و اصغر آقا دارد برای سفر به کرمان به جای علی آقا همسایه کرمانی خودمان از سفر تور دات کام مشورت می گیرد
اینگونه است که مردها در محل کارشان با زنان خانه دار بیکاری که از تنهایی می نالند چت میکنند و آنها را دلداری می دهند و می گویند: "زندگی همین است دیگر"
در حالی که زن هایشان در خانه با مردهای دیگری از تنهایی و بی توجهی همسران می نالند و دلداری داده می شوند...
عصر ارتباطات فریبی بیش نیست
باورکنید
باورکنید
باورکنید


منبع: ایمیل وارده!


به سوی تو، به شوق روی تو...


سلام رفقای خویم.


حال و احول؟ خوبید؟ خوشید؟ دماغ تان چاق؟ جیب هاتان پر پول؟ نمره ها همه بیست؟ اعصاب ها آرام؟ خلاصه امیدوارم کیف تان کوک باشد و دل تان خوش...

اگر از حال ما هم پرسید، خوبیم، شکر خدا .ملالی نیست جز دوری شما. این چند صباح دوری و جدایی هر طور هست می گذرد تا ماه مهر از راه برسد و باز مدرسه آغاز شود!


خودمانیم، از کودکی حالم از روزهای بازشدن مدرسه بد می شد، از آن آهنگ "مدرسه ها وا شده ..." از صف ایستادن ها، دعوا کردن های تو حیاط، از مشق ننوشتن و تنبیه شدن ها، از خیلی چیزها، از خیلی چیزها.

حالا اما انگار که آدم دلش تنگ می شود. دوست دارد باز بیاید و هی هر روز ریخت شماها را تماشا کند. بیاید سر کلاس متلک های بازمزه ایمان را بشنود، فریاد بزند از خنده، از دست پژمان حرص بخورد، مرتضی را دریابد... آدم دوست دارد علیرضا را ببیند که همینطوری بی دلیل مغلطه کند و بحث راه بیاندازد و حبیب شفاف بلند شود جلوی کلاس بایستد و با لبخند از ما بخواهد که آرام شویم.

آدم دوست دارد بیاید کلاس ببیند که محسن خودش را از بجنورد چطور می رساند، بیاید جماعت نسوان را اذیت و متلک باران کند، تا آن ها هم حرص بخورند و حال مان را بگیرند، که نوشته می شود عمرا، خوانده می شود عمرن!

آدم بیاید از محضر اساتید استفاده کند حتی، غرق در شعرهای استاد یار احمدی شود، سر کلاس استاد مهرطلب بی دلیل بخندد و اشک بعضی ها را در بیاورد. بیاید با استاد رضائیان قرار کنفرانس بگذارد، بعد بپیچاند!! بیاید صبر و استقامت استاد رمضانیان را تحسین کند، آدم بیاید هی جلوی استاد شریعتی درس بلد نباشد و خجالت بکشد. یا که برای شب امتحان دروس استاد دانشمندی نذر و نیاز کند.

آدم بیاید کلاس، تا گرسنه شود، بعد از کلاس برود پایین، اغذیه کثیف نوش جان کند، خوراک هندی مثلا، رویش سس بریزد، اعصابش از دست سر و صدای جماعت خرد شود. یا بیاید در صف چای و نسکافه بایستد...

آدم دوست دارد بیاید دانشگاه، توی محوطه ی زیبایش قدم بزند. به دخترهایی که آنجا را با سالن عروسی اشتباه گرفتند بخندد. بیاید برود توی نمازخانه از بوی جوراب سرگیجه بگیرد!

آدم دوست دارد بیاید صدای تمرین ویلونی که از کلاس های فرهنگسرا به گوش می رسد را بشنود و برای کارگران خدمات که در حال آبیاری فضای سبز هستند دست تکان دهد. آدم دوست دارد برود انتشارات، در را باز بگذارد تا آن چند نفر کارمند مهربانش حرص بخوردند و بگویند که لطفا درب را ببندید. آدم دوست دارد بیاد توی راهرو ها هی به تابلو اعلانات خیره بشود و ببیند که تازه چه خبر است.


آدم خیلی چیزها را دوست دارد، خیلی آدم ها را دوست دارد، خیلی جاها و مکان ها را دوست دارد، خیلی، آنقدر که این نوشته به گفتنش قد نمی دهد.

برای اینکه به دلتنگی هایمان برسیم، فقط یک ماه و اندی دیگر صبر کنید، باشد که باز بینیم، دیدار آشنا را ...



ای شبهای قدر التماس دعا

www.omum.ir

دوستان گرامی سلام و خسته نباشید .


امیدوارم که کارنامه امتحانات را به دست راستتان سپرده باشند و کما فی السابق کبکتان خروس بخواند .
مدتی است که از اح.ال هم بی خبریم . لیکن خواستم با خبری خوش خدمت برسم .

آدرس وبلاگمان سرو سامان پیدا کرد . از این پس راحت تر به وبلاگ سر بزنید :

WWW.OMUM.IR

منتظر خبرهای خوب بعدی باشید .
راستی اونی که خودش می دونه چه کار کرده ! سلام . این خبر های خوب برای تو خبر بدی خواهد بود .

مبارکتان باشد . سرفراز و آنلاین باشید !!!

دعای سحر


بسْمِ الله الرَّحمنِ الرَّحيم

اَللّهُمَّ اِنّى اَسْئَلُکَ مِنْ بَهاَّئِک بِاَبْهاهُ وَکُلُّ بَهاَّئِکَ بَهِىُّ اَللّهُمَّ اِنّى اَسْئَلُکَ بِبَهاَّئِکَ کُلِّهِ اَللّهُمَّ اِنّى اَسْئَلُکَ مِنْ جَمالِکَ بِاَجْمَلِهِ وَکُلُّ جَمالِکَ جَمیلٌ اَللّهُمَّ اِنّى اَسْئَلُکَ بِجَمالِکَ کُلِّهِ اَللّهُمَّ اِنّى اَسْئَلُکَ مِنْ جَلالِکَ بِاَجَلِّهِ وَکُلُّ جَلالِکَ جَلیلٌ اَللّهُمَّ اِنّى اَسْئَلُکَ بِجَلالِکَ کُلِّهِ اَللّهُمَّ اِنّى اَسْئَلُکَ مِنْ عَظَمَتِکَ بِاَعْظَمِها وَکُلُّ عَظَمَتِکَ عَظَیمَهٌ اَللّهُمَّ اِنّى اَسْئَلُکَ بِعَظَمَتِکَ کُلِّها اَللّهُمَّ اِنّى اَسَئَلُکَ مِنْ نُورِکَ بِاَنْوَرِهِ وَکُلُّ نُورِکَ نَیِّرٌاَللّهُمَّ اِنّى اَسْئَلُکَ بِنُورِکَ کُلِّهِ اَللّهُمَّ اِنّى اَسْئَلُکَ مِنْ رَحْمَتِکَ بِاَوْسَعِها وَکُلُّ رَحْمَتِکَ واسِعَهٌ اَللّهُمَّ اِنّى اَسْئَلُکَ بِرَحْمَتِکَ کُلِّها اَللّهُمَّ اِنّى اَسْئَلُکَ مِنْ کَلِماتِکَ بِاَتَمِّها وَکُلُّ کَلِماتِکَ تاَّمَّهٌ اَللّهُمَّ اِنّى اَسْئَلُکَ بِکَلِماتِکَ کُلِّهَا اَللّهُمَّ اِنّى اَسْئَلُکَ مِنْ کَمالِکَ بِاَکْمَلِهِ وَکُلُّ کَمالِکَ کامِلٌ اَللّهُمَّ اِنّى اَسْئَلُکَ بِکَمالِکَ کُلِّهِ اَللّهُمَّ اِنّى اَسْئَلُکَ مِنْ اَسماَّئِکَ بِاَکْبَرِها وَکُلُّ اَسْماَّئِکَ کَبیرَهٌ اَللّهُمَّ اِنّى اَسْئَلُکَ بِاَسْماَّئِکَ کُلِّها اَللّهُمَّ اِنّى اَسْئَلُکَ مِنْ عِزَّتِکَ باَعَزِّها وَکُلُّ عِزَّتِکَ عَزیزَهٌ اَللّهُمَّ اِنّى اَسْئَلُکَ بِعِزَّتِکَ کُلِّها اَللّهُمَّ اِنّى اَسْئَلُکَ مِنْ مَشِیَّتِکَ بِاَمْضاها وَکُلُّ مَشِیَّتِکَ ماضِیَهٌ اَللّهُمَّ اِنّى اَسْئَلُکَ بِمَشِیَّتِکَْ کُلِّها اَللّهُمَّ اِنّى اَسْئَلُکَ مِنْ قُدْرَتِکَ بِالْقُدْرَهِ الَّتى اسْتَطَلْتَ بِها عَلى کُلِّشَىْءٍ وَکُلُّ قُدْرَتِکَ مُسْتَطیلَهٌ اَللّهُمَّ اِنّى اَسْئَلُکَ بِقُدْرَتِکَ کُلِّهاْ اَللّهُمَّ اِنّى اَسْئَلُکَ مِنْ عِلْمِکَ بِاَنْفَذِهِ وَکُلُّ عِلْمِکَ نافِذٌ اَللّهُمَّ اِنّى اَسْئَلُکَ بِعِلْمِکَ کُلِّهِ اَللّهُمَّ اِنّى اَسْئَلُکَ مِنْ قَوْلِکَ بِاَرْضاهُ وَکُلُّ قَوْلِکَ رَضِىُّ اَللّهُمَّ اِنّى اَسْئَلُکَ بِقَوْلِکَ کُلِّهِ اَللّهُمَّ اِنّى اَسْئَلُکَ مِنَْ مَساَّئِلِکَ بِاَحَبِّها اِلَیْکَ وَکُلُّ مَساَّئِلِکَ اِلَیْکَ حَبیبَهٌ اَللّهُمَّ اِنّى اَسْئَلُکَ بِمَساَّئِلِکَ کُلِّها اَللّهُمَّ اِنّى اَسْئَلُکَ مِنْ شَرَفِکَ بِاَشْرَفِهِ وَکُلُّ شَرَفِکَ شَریفٌ اَللّهُمَّ اِنّى اَسْئَلُکَ بِشَرَفِکَ کُلِّهِ اَللّهُمَّ اِنّى اَسْئَلُکَ مِنْ سُلْطانِکَ بِاَدْوَمِهِ وَکُلُّ سُلطانِکَ داَّئِمٌ اَللّهُمَّ اِنّى اَسْئَلُکَ بِسُلْطانِکَ کُلِّهِ اَللّهُمَّ اِنّى اَسْئَلُکَ مِنْ مُلْکِکَ بِاَفْخَرِهِ وَکُلُّ مُلْکِکَ فاخِرٌ اَللّهُمَّ اِنّى اَسْئَلُکَ بِمُلْکِکَ کُلِّهِ اَللّهُمَّ اِنّى اَسْئَلُکَ مِنْ عُلُوِّکَ بِاَعْلاهُ وَکُلُّ عُلُوِّکَ عالٍ اَللّهُمَّ اِنّى اَسْئَلُکَ بِعُلُوِّکَ کُلِّهِ اَللّهُمَّ اِنّى اَسْئَلُکَ مِنْ مَنِّکَ بِاَقْدَمِهِ وَکُلُّ مَنِّکَ قَدیمٌ اَللّهُمَّ اِنّى اَسْئَلُکَ بِمَنِّکَ کُلِّهِ اَللّهُمَّ اِنّى اَسْئَلُکَ مِنْ آیاتِکَ بِاَکْرَمِها وَکُلُّ آیاتِکَ کَریمَهٌ اَللّهُمَّ اِنّى اَسْئَلُکَ بِآیاتِکَ کُلِّها اَللّهُمَّ اِنّى اَسْئَلُکَ بِما اَنْتَ فیهِ مِنَ الشَّاْنِ وَالْجَبَرُوتِ وَاَسْئَلُکَ بِکُلِّ شَاْنٍ وَحْدَهُ وَ جَبَرُوتٍ وَحْدَها اَللّهُمَّ اِنّى اَسْئَلُکَ بِما تُجیبُنى [بِهِ] حینَ اَسْئَلُکَ فَاَجِبْنى یا اَللّهُ

 

التماس دعا

3 اتفاق مهم

در زندگی انسانها 3 اتفاق مهم می افتد :

تولد / ازدواج / مرگ

بسیاری علاقه وافری در تجربه واقعه دوم را در انواع موقت و دایم دارند و بسیاری اراده ی آن را . البته ما که خیلی زور بزنیم یا سومی را چند بار تجربه می کنیم یا اولی را در زیر فشار امتحانات صرف خواهیم نمود .

باری می گفتم که :

در زندگی انسانها 3 اتفاق مهم می افتد :

تولد / ازدواج / مرگ

البته این قاعده در خصوص پژمان ما هم صدق می کند و امروز مصادف با روز عفاف و حجاب و پیوند ملکوتی حاج پژمان ما است .

در اینجا خود را وکیل می دانم تا به نمایندگی از خودم ( دوستان اگر می خواهند تبریک بگویند بفرمایند ، بنده که مدعی العموم نیستم که ) این ازدواج فرخنده و میمون را تبریک و شادباش عرض نموده و از خداوند برای زوجه ی ایشان صبر جمیل ، و تحمل بالا آررزو نمایم و دعا کنم که انشاالله سالیان سال خوش و خرم باشید .

هر چند که به ظلم مکان حضورمان مقدور نبود ، لیکن به لطف صفا دلمان میهمان ضیافت شماست .

پژمان جان و منزل ایشان ، پیوندتان مبارک





نظر شما در این مورد چیه ؟؟؟
ادامه نوشته

آن روزها ...

یادش بخیر ...

ﻧﺘﻮان ﮔﻔﺖ به خواجو ﮐﻪ ﻣﺸﻮ ﺑﺎده ﭘﺮﺳﺖ


ای ﻟﺒﺖ ﺑﺎدهﻓﺮوش و دل ﻣﻦ ﺑﺎدهﭘﺮﺳﺖ

ﺟﺎﻧﻢ از ﺟﺎم ﻣﯽ ﻋﺸﻖ ﺗﻮ دﯾﻮاﻧﻪ و ﻣﺴﺖ

   

ﺗﻨﻢ از ﻣﮫﺮ رﺧﺖ ﻣﻮﺋﯽ و از ﻣﻮﺋﯽ ﮐﻢ

ﺻﺪ ﮔﺮه در ﺧﻢ هﺮ ﻣﻮﯾﺖ و هر ﻣﻮﺋﯽ ﺷﺴﺖ

   

هر ﮐﻪ ﭼﻮن ﻣﺎه ﻧﻮ اﻧﮕﺸﺖﻧﻤﺎ ﺷﺪ در ﺷﮫﺮ

همچو اﺑﺮوی ﺗﻮ در ﺑﺎدهﭘﺮﺳﺘﺎن ﭘﯿﻮﺳﺖ 

  

ﺗﺎ اﺑﺪ ﻣﺴﺖ ﺑﯿﻔﺘﺪ ﭼﻮ ﻣﻦ از ﺳﺎﻏﺮ ﻋﺸﻖ

ﻣﯽ ﭘﺮﺳﺘﯽ ﮐﻪ ﺑﻮد ﺑﯿﺨﺒﺮ از ﺟﺎم اﻟﺴﺖ

   

ﺗﻮ ﻣﭙﻨﺪار ﮐﻪ از ﺧﻮدﺧﺒﺮم هست ﮐﻪ ﻧﯿﺴﺖ

ﯾﺎ دﻟﻢ ﺑﺴﺘﻪی ﺑﻨﺪ ﮐﻤﺮت ﻧﯿﺴﺖ ﮐﻪ هست  


آﻧﭽﻨﺎن در دل ﺗﻨﮕﻢ زدهﺋﯽ ﺧﯿﻤﻪی اﻧﺲ

ﮐﻪ ﮐﺴﯽ را ﻧﺒﻮد ﺟز ﺗﻮ درو ﺟﺎی ﻧﺸﺴﺖ   


همه را ﮐﺎر ﺷﺮاﺑﺴﺖ و ﻣﺮا ﮐﺎر ﺧﺮاب

همه را ﺑﺎده ﺑﺪﺳﺘﺴﺖ و ﻣﺮا ﺑﺎد ﺑﺪﺳﺖ   


ﭼﻮ ﺑﺪﯾﺪم ﮐﻪ ﺳﺮ زﻟﻒ ﮐﮋت ﺑﺸﮑﺴﺘﻨﺪ

راﺳﺘﯽ را دل ﻣﻦ ﻧﯿز ﺑﻐﺎﯾﺖ ﺑﺸﮑﺴﺖ   


ﮐﺎر ﯾﺎﻗﻮت ﺗﻮ ﺗﺎ ﺑﺎده ﻓﺮوﺷﯽ ﺑﺎﺷﺪ    

ﻧﺘﻮان ﮔﻔﺖ ﺑﺨﻮاﺟﻮ ﮐﻪ ﻣﺸﻮ ﺑﺎده ﭘﺮﺳﺖ


«خواجوی کرمانی»

خواننده: سالار عقیلی؛ گروه قمر، تصنیف دیوانه‌ی مست، آلبوم هوای آفتاب 

لینک دانلود

خیام

امروز روز خیام است ، هرچند که ما بیشتر او را به رباعیاتش می شناسیم اما حقا که حتی رباعیتش را هم نمی شناسیم . به سلامتی ایشان این رباعی را از ایشان می نقلم :

قومی متفکرند ، اند ره دین

قومی به گمان فتاده در راه یقین

می ترسم از آن که بانگ آید روزی

ای بی خبران راه نه آن است و نه این


تبریک روز روابط عمومی


ذلک فضل من الله و کفی بالله علیما (70 نسا)

چنین فضل ازسوی یکتا خداست           که داناییش بس همه خلق راست

روزت مبارک همکار خوب من در روابط عمومی

وقتی همه آرام روی صندلی هایشان به چیزی جز برنامه ها توجهی ندارند، قلب توست که با سرعتی مضاعف در سینه می تپد و نگران لحظه لحظه اجرای برنامه هستی. و وقتی همه در حال ترک محل برگزاری برنامه هستند، این تو هستی که در ذهنت نقاط ضعف را یادآوری می کنی و بعد از همه تلاش ها نگران کارت زرد مدیر. این تو هستی که باید محل برنامه را به حالت اول برگردانی و … .

وقتی همه همکاران مشغول کارهای روزمره هستند، این تو هستی که باید نبض سازمان را در دست داشته باشی و برای همه سؤالاتی که خبرنگاران یا مشتریان سازمان از تو دارند، پاسخی داشته باشی.

وقتی مخاطبین هر صبح به وب سایت سازمانت سر می زنند این تو هستی که باید اخبار و عکس ها و مطالب را بدون غلط به روز کرده باشی.

وقتی مسئولیت نشریه سازمان به صورت پیش فرض بر عهده تو گذاشته می شود و محتوای آن را گردآوری می کنی تنها تو هستی که دغدغه کامل و صحیح بودن همه کلمات و جملات و متناسب بودن عکس و طرح ها را در دل داری.

وقتی درخواستی از سوی خبرنگار و رسانه ای مطرح می شود این تو هستی که با نرمش و انعطاف باید مسئولین را به خبرنگاران نزدیک کنی و با ایجاد اعتماد، طرفین را به یکدیگر نزدیک کنی.

وقتی هر صبح که به سمت محل کار در حرکتی و از کنار دکه روزنامه فروشی ها می گذری، این تو هستی که در فکر بولتن روزانه ات می افتی و استرس داری که هیچ خبری از قلم نیفتد.

و هزار کار دیگر که در چارچوب فعالیت های سازمانی جای نمی گیرد و به دوش تو گذاشته می شود.

روزت مبارک همکار خوب من در روابط عمومی

همتم بدرقه ی راه کن ای طایر قدس             که دراز است ره مقصد و من نوسفرم

مادر ...


در نگاه پر فروغت، در آماقه سکوتت، تنها محبت را میبینم. مهر تو در ذره ذره‌ی وجودم رخنه کرده و حال به زیباترین و مقدس ترین واژه یعنی مادر قسم می خورم که دوستت دارم...

 مادر عزیزم روزت مبارک


بيمار خنده هاي توام، بيشتر بخند...


وقتی از ابتدای سال درگیر کاری بودی و همچنان صبح تا شبت شده دفتر و اداره و موسسه و غیره؛

وقتی روزهایت تند و تند می روند و می روند؛ 

وقتی هر صبحی که بیدار می شوی تا بامداد فردا که به خانه برمی گردی فرصتی برای دوست و درس و دانشگاه و از همه مهتر مادر باقی نمی ماند که حالی بپرسی و و سراغی بگیری...


حالا در همچین حال و هوایی، ساعت 3 و نیم بامداد گوش کردن به این نوا روح تورا بدجوری نوازش می کند؛ خدا را شکر می کنی بابت اش حتی،‌ بابت لذتی که به تو می دهد، و نعمت امکان استفاده از این لذت. آنها که موسیقی سنتی گوش نمی دهند، بدجوری در حق خودشان کم لطفی می کنند، مخصوصا این را که مستعد عاشق کردن تان هست حتی؛ اگر شنیدیدو خوش تان آمد و رفتید نسخه‌ی اصلی اش (و قانونی و شرعی و اخلاقی البته)‌ را هم خریدید و نشستید گوش کردید هم که بهتر. خیلی هم بهتر


این پست تقدیم ویژه می شود به حبیب، حسین، جواد، مرتضی و محسن؛ رفقایی که این روزها جویای احوال حقیر بودند. ممنون رفقای با مرام؛ جای من هم خوش باشید.


خورشید آرزو با صدای همایون شجریان



بگذار سر به سينه ي من تا كه بشنوي

آهنگ اشتياق دلي درد مند را


شايد كه بيش از اين نپسندي به كار عشق

آزار اين رميده ي سر در كمند را


بگذار سر به سينه ي من تا بگويمت

اندوه چيست، عشق كدامست، غم كجاست


بگذار تا بگويمت اين مرغ خسته جان

عمريست در هواي تو از آشيان جداست


دلتنگم، آنچنان كه اگر بينمت به كام

خواهم كه جاودانه بنالم به دامنت


شايد كه جاودانه بماني كنار من

اي نازنين كه هيچ وفا نيست با منت


تو آسمان آبي آرام و روشني

من چون كبوتري كه پرم در هواي تو


يك شب ستاره هاي تو را دانه چين كنم

با اشك شرم خويش بريزم به پاي تو


بگذار تا ببوسمت اي نوشخند صبح

بگذار تا بنوشمت اي چشمه ي شراب


بيمار خنده هاي توام، بيشتر بخند

خورشيد آرزوي مني، گرم تر بتاب

.

.

.

«خورشید آرزو»

شعر: مرحوم فریدون مشیری

آواز : همایون شجریان

آهنگ و تنظیم : سعید فرجپوری

آلبوم : خورشید آرزو

دستگاه : همایون - اصفهان


لینک منبع


راستی سلام


یک بار، هفت بار، بیست باری می شود شاید که این روزها دارم به این نوای دلنشین خدابیامرز حاج قربان سلیمانی گوش می دهم. عجب هنرمندی، عجب فقیدی، عجب دیر شناختم اش...



خب، چگونه اید ملت؟ همکلاسی های شریف و عزیز و عفیف و نازنین. کجایید شماها؟ حالتان که خوبست؟ از دست مهمانی رفتن ها و مهمان آمدن ها راحت شده اید آیا؟ همه فک و فامیل تان خوب بودند؟ بچه هاشان بزرگ شده بودند؟ دخترهاشان عروس و پسرها داماد دیگر؟


ادامه نوشته

رسم روزگار اینست ......

چه رسم جالبی دارند، بعضی مردم این روزگار......


  محبتت را میگذارند پای احتیاجت ،
صداقتت را پای سادگیت ،
سکوتت را پای نفهمیت،
نگرانیت را پای تنهاییت
و وفاداریت را پای بی کسیت
و آنقدر تکرار میکنند که خودت باورت میشه که تنها ،      بی کس و محتاجی ........

پاتوقیها قبل از سال 91

پیشاپیش سال نو مبارک

وبلاگ تکانی عمومی برای 

Omumیها

آقا  مردم برا عید دارن همه جاهای عمومی سطح شهر٬ معابر عمومی ٬ خیابونها ٬ پارکهای عمومی ٬ پارکینکهای عمومی٬ توالتهای عمومی و... رو تمیز میکنند ...بازسازی میکنن ...بهشون میرسن ...

 شاید مهمون اومد... زشته... یه دستی به سر روی ای پاتوق روابط عمومی بد بخت هم بکشین..

بد نیست!!!

یا حق

جشنواره 100 تبلیغ بزرگ برای یک مدیریت کوچک


جشنواره فیلمهای 100 ثانیه ای چند سالی است که نامی آشنا برای فیلمسازان تجربی شده است امسال اما این جشنواره با منابع عظیم مالی بدست آمده تبلیغات خود را بیش از توانایی اش جلوه گر ساخت .

اینکه متولی این جشنواره حوزه هنری است و بیش از 80 در صد فیلمها ی ورودی به جشنواره یا تهیه کنندگی حوزه هنری بوده ... یعنی اینکه من رزومه می خواهم . من می خواهم بزرگتر از آنی که هستم نشان دهم.

ورود بخش بین الملل با ادعای چندین کشور خارجی شرکت کننده نقطه ابتدای این کم ظرفیتی بود. این تا بدانجا بود که در سالن نمایش حتی فرهنگ دوستان هم تاب تحمل 100 ثانیه محتوای سخیف و بی کیفیت را نیاوردند و اگر نبود یک یا دو اثر خوب در بین این آثار بعید نبود سالن را آتش بزنند !!!

اینکه ما فیلمهای خارجی را بیاوریم و بگوییم فیلم خارجی داریم اون هم به هر قیمتی ... یعنی کمیت مدار هستیم .

متاسفانه این مدیریت ضعیف به بخش تلفن همراه هم تسری پیدا کرد و بخش تلفن همراه که قرار بود هیات داورانش اعلام شود ... نشد ... قرار شد روز اختتامیه نتایجش اعلام شود ...

http://www.100fest.com/pages/fa/news/detail/?id=abd195cf-f376-e896-13b8-568a93db1633

باز هم نشد . قرار شد 8 اسفند اعلام شود که گفتند این بخش حذف شده است !!!

خوب حذف شده است چرا روی تلکس خبری تان نمی آورید ( سایت جشنواره را نگاه کنید ، هیچ خبری نزده امد !!) . می گویم چرا چون که می خواهید آمار بدهید و رزومه خود را پر و بال بدهید و بگویید ما برای اولین بار و با این تعداد در چند بخش جشنواره گذاشتیم ...

کاش همان اندازه که بودید می ماندید و  کاش فکر نکنید بزرگ شده اید که مصداق بارز غرور خواهد بود .

به هر حال پیشاپیش از کلیه دوستان که در رای گیری بخش جنبی ( یک جشنواره بین المللی !!!) از بنده حمایت کردند سپاسگذارم .

به مهدی مان ببالیم ...


امروز گوشه پیوند های روزانه یک لینک دیدم با عنوان "رای ندادن "...

خیلی شوکه شدم بعید می دانستم مهدی مان از این کارها کند نه اینکه خوشم بیاید یا بدم بیاید از مطلب ، کلی حال کردم  که مهدی هم به مشق نوشتن و ریسک نوشتن تن داد .

همیشه یه مثل داشتم ، می گفتم : سایت مثه مسجده و وبلاگ مثه حسینیه .

بوجود آمدن تضاد و اختلاف گاهی پرخاش مطالب واقعا غلط و یا کمی غلط را اینجا ننویسیم ... کجا بنویسیم .

در این جا در جلوی همه جمع می خواهم مدال شجاعت را بچسبانم به سینه مهدی خودمان . با امید اینکه همیشه بپری طرف سبک الاکلنگ تا بازی ما خراب نشه ...

هر جوری می تونی این روش رو تکثیر کن

تغییر


بر سر گور کشیشی نوشته شده بود:

" کودک که بودم می خواستم دنیا را تغییر دهم. بزرگتر که شدم متوجه شدم دنیا خیلی بزرگ است من باید انگلستان را تغییر دهم.

بعدها انگلستان را هم بزرگ دیدم و تصمیم گرفتم شهرم را تغییر دهم. در آستانه ی سالخوردگی تصمیم گرفتم خانواده ام را متحول کنم.

اینک که در آستانه ی مرگ هستم می فهمم که اگر روز اول خودم را تغییر داده بودم، شاید می توانستم دنیا را هم تغییر دهم! "

شما چه فکر می کنی دوست من؟


هدیس هفته!!


این هدیس از بنده است ، اینجا ثبتش کردم تا بعدا نگویید نگفتم :

هر ملتی که سینمایش را دریابد خودش را دریافته است .

ایمان (غ)

منتظر ظهور ترکیه باشید ...

قعطی مجدد سرویس های ایمیل در ایران


ظاهرا كساني كه در قطع سرويس پست الكترونيك دست دارند از ابعاد وسيع ضدامنيتي و ناراضي سازي كارشان اطلاعي ندارند و هيچ ارزشي هم براي افكار عمومي و مردم ايران قايل نيستند.

این در حالی است که سرویسهای ایمیل داخلی سرویس دهی بسیار افتضاحی دارند و امکانات قابل ارائه آنان به یک دهم امکانات یاهو و جی میل نمی رسد .

با این وجود و بدون ارائه یک جایگزین ، قطع ایمیل ها دست کمی از قطع ارتباط چهره به چهره افراد نداشته و این استعداد بالقوه را هم می توان در مسئولان محترم یافت .

خدمت مسئولان عرضه میداریم: خیلی ها از ایمیل غیر از فرستادن عکسهای عشقولانه و نامه های ایضا عشقولانه، استفاده های دیگری هم دارد... باورتان نمیشود، نه ؟ بابا علم پیشرفت کرده است!


ترم سه هم شروع شد!


سلام دوستان تو یه چشم هم زدن ترم سه هم اومد.

به نظر شما این ترم رو مثل اون دو ترم قبلی بگذرونیم یا انیکه یه برنامه بهتری داشته باشیم.

نظر شما چیه ؟


عرض تسلیت به مناسبت ایام شهادت دهه آخر ماه صفر


دختر بدرالدجا امشب سه جا دارد عزا

گاه می گوید پدر،‌ گاهی حسن(ع) گاهی رضا(ع)

...

دوستان در این ایام همدیگرو از دعای خیر فراموش نکنید؛

خیلی ها التماس دعا دارن. یا علی(ع) مدد


و اما عشق...


به چشم هایمان باید ، یاد بدهیم که از دیدن کوه ، دشت ، آسمان ، دریا ، سبزه ، زمین، ستاره، ماه، خورشید ،  پاتوق انسانهای خوب و ... لذت ببرند.

ادامه نوشته