الو یک دو سه امتحان می شود!...

اینجا هنوز دارد کار می کند رفقا. جایتان خالی، هعی...
همین، و دیگر هیچ.

:)

 

 

 

خبرهای تکمیلی از ارشد


اقا عرض شود که جناب گرام حاج رامین لطفیان نیز پیشتر از ما در رشته مدیریت دولتی گرایش تحول مقطع ارشد مشغول به تحصیل شدند که از همین تریبون دمشان گرم را اعلام می کنیم.

و اینکه اقا محسن اگاهی نیز در دانشگاه ازاد قوچان مشغول تحصیل رشته علوم ارتباطات اجتماعی مقطه ارشد هستند و جای ما خالی با مرتضی احمدی هم رفتیم بجنور شیرینی اش را خوردیم!

سوم اینکه اینجانب به دلیل مشغله و عدم صرفه اقتصادی اجتماعی از حضور در دانشگاه غیر انتفاعلی آمل منصرف شدم و این روزها همراه با دو دوست دیگر یعنی مرتضی خان احمدی و حسین خان بیات بی صبرانه منتظر اعلام نتیج مصاحبه حضوری دانشگاه صدا و سیمای تهران می باشیم، بلکه با هم همکلاس شدیم...


زیاده عرضی نیست؛ والسلام.

و خدا ارشد را آفرید...


پس از سلام،

رحمت و برکت خدا بر شما باد رفقا. با احساس شعف و خرسندی مایل به عرض خبرهای خوشی از قبولی دوستان مان در آزمون ارشد سال 92 هستم.


آقای محمدحسین بیات - کدرشته 72105 مجموعه علوم ارتباطات اجتماعی - دانشگاه صدا و سیما - روزانه

آقای مرتضی احمدی - کدرشته 72110 مجموعه علوم ارتباطات اجتماعی - گرایش روزنامه نگاری - دانشگاه صدا و سیما - نویت دوم

و نهایتا اینجانب هم در کدرشته 14598 مجموعه علوم ارتباطات اجتماعی - موسسه غیرانتفاعی سبز آمل


ضمن عرض تبریک به این دوستان برای همه همشاگردی های عزیز در هرکجا که هستید آرزوی توفیق روزافزون می کنم. اگر خبر خوش از دیگران داشتید هم اعلام فرمایید.


ارادتمند،

موفق باشید

اللهم رب شهر رمضان


خدای ماه رمضان سلام؛ 

برگ های تقویم در کنار حال و هوای این روزها و زمزمه ی آدم ها همه و همه خبر از آمدن ماه رمضان ات دارند.

این ماه رمضان تو برای ما یک حکایت قریبی دارد. هم می بردمان به گذشته و خاطراتی طلایی را به رخ مان می کشد. هم گرسنگی و تشنگی کشیدن هایش چنان یادت را می کارد در دل آدم؛ هم برای مان حس های خوب دارد.

از خرما و بامیه ی سفره افطار تا دعای زیبای هنگام سحر که بین اش هی قطع می شود و رسیدن وقت اذان را اعلام می کند، از ربنای شجریان تا ابوحمزه خواندن حاج منصور ارضی! از میهمانی رفتن ها و اطعام دادن هایش. از جلسات قرائت قرآن خانوادگی و فامیلی تا بیدار ماندن های شبانه تا سحر...

ای خدای ماهی که در آن قرآن را نازل کردی؛ ای خدای ماهی که درآن روزه گرفتن را بر ما واجب ساختی؛ بر محمد و فرزندانش درود فرست و زیارت خانه ات را نصیب مان گردان. گناهان بزرگ ما را ببخش که جز تو کسی آنها را نمی آمرزد. 


ای بخشنده و ای دانای به همه احوال.




پ.ن: لطفا برای هم دعا کنیم... نماز روزه هاتون قبول رفقا.

اعلام نتایج آزمون ارشد سال 92 + کدرشته و گرایش های علوم ارتباطات اجتماعی


و علیکم السلام!

رفقای محترمی که شرکت کرده بودید تشریف ببرید اینجا کارنامه تون رو مشاهده کنید و درصورت مجاز شدن در مهلت مقتضی ثبت نام کنید. فکر می کنم انتخاب کدرشته هم از امشب (سه شنبه 25 اردیبهشت) تا سه روز ادامه داشته باشه. بازهم توضیحات داده شده در دفترچه رو بطور کامل بخونید. گرچه باید وقت بذارید و خیلی هاش هم تکراری باشه اما خوندش ممکنه از خسران احتمالی جلوگیری کنه.

این هم کدرشته و گرایش های اعلامی دانشگاه ها برای دوره ارشد سال 92 در رشته علوم ارتباطات اجتماعی...

ادامه نوشته

تشکیل اولین دورهم آیی فارغ التحصیلان روابط عمومی در غیاب بانوان گروه!


جای همه ی شما خالی بود، با شماهایی که نیامدید هستم! شمایی که دلمان برایتان قدر غنچه بود و هست و یکشنبه بعد از ظهر ساعت 5 در محوطه دانشگاه نبودید تا ببینیم تان و اگر از جماعت ذکور بودید لپ تان را بکشیم و اگر نه فقط به خندیدن به عینک های آفتابی احتمالا جدیدتان بسنده کنیم.

چند روزی به دلیلی ناگهانی در مشهد بودم و آقای حبیبنا شفاف لطف کرد و زحمت هماهنگی جلسه ای دورهم بودن را از طریق ارسال پیامک کشید. از جمیع مدعوین محترم و محترمه آقایان محمدرضا، حسین، مرتضی، علیرضا، جواد، اینجانب و پژمان به همراه همسرش حضور به هم رسانیدند و آقای رضائیان نیز میهمان افتخاری جمع مان شد. 

جلسه ساده و بی ریایی که به طور ایستاده (همان سرپای خودمان) در محوطه دانشگاه برگزار گردید. علاوه بر محور اصلی جلسه که همان دورهم بودن بود، دو موضوع موهوم تشکیل صندوق قرض الحسنه فارغ التحصیلان روابط عمومی و تشکیل شزکت کارگزاری و مشاوره روابط عمومی برتر (یا یک چیزی توی همین مایه ها) مورد حصول جمع قرار گرفت.

اگر یادتان باشد پیرو جلسه ای که به صورت خراب شدن ناگهانی در منزل علیرضا در روز پایانی امتحانات برگزار شد، در جلسه یکشنبه نیز مقرر گردید حساب مشترکی توسط دو سه نفر از اعضای پاتوق تاسیس و به عنوان صندوق قرض الحسنه با شرکت برو بچز بانو و آقا درنظر گرفته شود. که هم بهانه ای برای دور هم بودن های ماهیانه باشد، و هم با پرداخت وام کمکی به دوستان متقاضی صورت پذیرد.

سایر جزئیات و نحوه ثبت نام و پرداخت حق عضویت و غیرو را از آقای شفاف جویا شوید. من به همین میزان اطلاع رسانی بسنده می کنم؛ و از راه دور برای تان ماچ می فرستم.

برقرار باشید.

زندگی ادامه دارد - 2


آدم ها عوض می شوند، شهرها دور می شوند، و انسان هر روز تنها تر می شود.

شاید ما که "روابط عمومی" خواندیم و آنهایی که می خوانند، آخرین زور بشریت را تمرین می کنیم برای مقابله با تنهائی. برای شکل گیری ارتباط کامل. و کدام ارتباط کامل!

محیط تحصیل نغییر می کند، کار و بار متفاوت می شود، اسامی رنگی نو می گیرند، آدم ها لهجه پیدا می کنند...

اما هنوز بشریت تنها می شود. هر روز، هر ساعت، هر لحظه.

دلم برای تان تنگ شده، آنقدر دلتنگی کشیده ام که این حس هم تکراری شده، دیگر دلم برای کسی تنگ نمی شود شاید. هر کدام مان، هر کدام تان، جائی خلوت کرده اید، کاری می کنید، درسی می خوانید، به همسر و خانه و کاشانه تان می رسید یا به فکر تربیت و رشد و پیشرفت فرزندتان هستید.

با حنی اگر مثل من همچنان طعم غریبگی را مزه می کنید، باید به این باور رسیده باشید، ما هر روز تنها تر می شویم، ما هر روز از هم دورتر می شویم، ما همدیگر را نمی بینیم، نمی فهمیم...

بد کلاهی سر بشریت رفت! شاید روابط عمومی یکی از آن خوش قیافه ترین کلاه ها باشد...


دوست تان دارم همکلاسی ها.

ارادتمند،

مهدی،

جزیره کیش.


زندگی ادامه دارد - قسمت یکم

حسین زنگ می زند و می خواهد که برای نصب پایه های فون مخصوص آتلیه عکس به او کمک کنم. دفترش در حوالی احمدآباد است. اتوبوس خط 38 ممیز یک در ترافیک خیابان دانشگاه معطل می شود. بیرون از دفتر حسین زنگ می زنم به مرتضی و می گویم خودش را برساند تا دور هم باشیم. مرتضی هم طبق معمول مرام خاص ممدآبادی می گذارد و به موقع می آید. زندگی در سِلام گفتن های مرتضی ادامه دارد.

به نظر من، حسین انسان شریف و سخت کوشی است. کمرش هم درد می کند. کمر او از دیشب که می خواسته وسائل اش را جابجا کند گرفته است. می روم بالای صندلی. مرتضی هم می آید و کمک می کند. کارمند دفتر حسین سخت مشغول شیطنت است. او با دوربین عکاسی گران قیمت و حرفه ای اش از من و مرتضی که بالای صندلی به سوراخ کردن سقف و پیچاندن پیچِ توی روپلاک مشغول هستیم عکس های مضحکانه می گیرد. من او را تهدید به اعمال خشونت می کنم، او اما می خندد و برای مان شیرکاکائو می آورد. شیرکاکائو را همسر حسین درست کرده. خانم حسین همیشه مهمان دوست بوده و ما را احترام می کند. زندگی در لابلای ریختن خاک های سقف دفتر حسین روی سر و صورت مان و در کثیف شدن اتاق ها جاری است.

به مرتضی می گویم بیا برویم قلیان بکشیم. مرتضی اما سیگار را ترجیح می دهد. نصب پایه های روی سقف بعد از کلی پت و مت بازی من و مرتضی و سفید شدن لباس های مان از خاک تمام می شود. خیابان احمدآباد همیشه محل خوبی برای پیاده روی است. کلی مغازه با ویترین های قشنگ قشنگ دارد. کلی هم آدم های قشنگ قشنگ توی پیاده رو ها پرسه می زنند. راستی چرا کسی به حرف های این آقای علم الهدی امام جمعه گوش نمی دهد پس؟... ضمن کشیدن یک بسته بهمن پایه کوتاه که به قیمت هزار و هشتصد تومان خریداری شده، و حین قدم زدن و شنیدن حرف های بامزه مرتضی، زندگی همچنان ادامه دارد. و خدا این چشمان پاک را هم از ما نگیرد البته.

 

جواد عزیز، ازدواج به شیرینی و مبارکی باشد برای تو، و بانوی تو...


رسم روزگار است، اتفاق های خوب. و از جمله آن آغاز همراهی و هم قدمی و هم نفسی با همسر است که به آن ازدواج می گویند. شایعاتی بود، از منبعی که نمی شد زیاد به آن اعتماد کرد - پژمان جان روم سیاه - اما در روز جشن فارغ التحصیلی شایعات زدوده شد و اتفاق مبارک به اثبات رسید.

بله، دوست همکلاسی عزیز، جواد شکوری بلافاصله بعد از اتمام امتحانات به خانه بخت رفت و در روز جشن فارغ التحصیلی به صورت متاهلی در میان عیان شد.

حالا من مانده ام که این امتحانات چه تاثیر خاصی روی افراد دارد که ترم یک علیرضا را متحول کرد و ترم چهار جواد را. این ها سوای نسوان محترمه است که از ذکر نام مبارک شان خودداری می نمائیم.

(اسمایلی شرارت و این حرفا ها)


فرصت مناسبی پیش نیامد که جواد را حسابی ببوسیم و لپ اش را بکشیم و مبروک باران اش کنیم، لذا اینجا یک بار دیگر ازدواج اش را به او تبریک گفته و برای او و بانویش از صمیم قلب و از طرف همه اعضای پاتوق روابط عمومی آروزی روزهای خوش، خفن و دوست داشتنی می کنم.


به قول مرتضی، ای ول به اراده ات جواد؛

متاهلی مبارک :)

کار ما شاید نیست فهمیدن راز گل سرخ


نیمه شب باشد، 

آرام باشد،

ساکت باشد،

بی خوابی به سرت بزند،

بیایی به پاتوق دوستانت سر بزنی،

اسم ها را ببینی، عکس ها را، خاطرات برایت زنده شود...

لبخند بزنی،

و در همان حال بغض گلویت را بگیرد!

---



من به سهم خودم، فارغ از اینکه دیدار دوباره داشته باشیم یا نه، فارغ از اینکه اینجا مطلب بنویسیم و برای هم کامنت بگذاریم یا نه، فارغ از هر چیزی و سخنی و مطلبی، خواهشی دارم، که اگر هر وقت و به هر نحو ممکن حرفی زده ام در این دو سال، کاری کرده ام، خنده ای، اخمی، نگاهی، که بر دوستی سنگین آمده، نپسندیده، خوش نداشته و دل اش آزرده شده، به پاس همه ی لحظات شادی که با هم داشتیم و به خاطر همه ی خوبی های خودش بر من ببخشد.

از ته دل تقاضا می کنم که اگر حقی بر گردنم است و نتوانسته ام ادایش کنم، از هر که، از هر که، یا ببخشد یا بگوید و بیاید بگیرد؛ تا با جان و دل بدهم. خلاصه اش حلال کنید اگر همکلاسی خوبی نبودم. اصلا بیایید همه همدیگر را ببخشیم، همه، که اگر حتی ذره ای هر چه غیر زیبا از خاطرات در دل و ذهن مان مانده بیرون اش کنیم و شاد باشیم با خاطر هم. من یکی که بخشیده ام. شما هم بزرگی کنید...


تنبل های شرور پر استعداد دوست داشتی من :)

هر چه بود تمام شد رفقا؛

والسلام.


پ.ن: اینجا را حتما نگاه کنید، مرتضی زحمت اش را کشیده، خوب هم کشیده!

نمونه گزارش فعالیت های فرهنگی روابط عمومی


دوستان عزیز، 

پیرو درخواست های مکرر نمونه گزارشی از فعالیت های فرهنگی روابط عمومی مربوط به درس استاد احمدی تقدیم می شود. امید اینکه به جای کپی-پیست کردن که عملی است ضایع و آبروبرنده از این متن صرفا به عنوان قالب و الگوی پیشنهادی برای تدوین گزارش های خود استفاده نمائید.

هنوز گزارش بازدید از فرهنگسراها را نیز نتوانستم آماده نمایم؛

ضمنا از طریق همین تریبون از محسن و نوید عزیز عذرخواهی کرده و اعلام می دارم فردا به شرط حیات مبلغی که از ایشان بابت تنظیم گزارش ذیل گرفته بودم را عودت داده و نامبردگان را به بردباری و استفاده از همین متن به عنوان راهنما دعوت می نمایم.

سپاسگزارم.


برای خواندن گزارش به ادامه مطلب رجوع فرمایید.



ادامه نوشته

نظریه پایان تاریخ فرانسیس فوکویاما


بعد از سلام، 

می دونم که فردا امتحان دارید و چون جزوه درست و درمونی ندارید اعصابتون خط خطی و بلکه داغون می باشه!

می دونم که علاوه بر تحمل دستخط زیبای مرتضی و خیانت آدم هائی مثل علیرضا که جلسه آخر کلاس فرهنگ و روابط بین الملل رو وقیحانه شرکت نمودن و به ائتلاف تعطیل کنان نپیوستن، خوندن مطلب اضافه از کنفرانس بنده و پژمان که با تاکید استاد محترم آقای عظیمی در امتحان ازش سوال می یاد بر اعصاب خوردی شما خواهد افزود.

اما این ها رو نگفتم که به شما حق بدم، این ها رو گفتم که بعد بگم چشتون درآید می خواستید سرکلاس جزوه بنویسید! می خواستید این فایل ها را زودتر مطالبه کنید که شب امتجانی به زمین و زمان فحش ندهید، می خواستید آدم باشید خب :)

حالا این حرف به جای خود، علی الحساب بفرمائید تحویل بگیرید، یک عدد فایل ورد است با حجم 28 صفحه ی مبارکه که زبانم لال قرار نیست همه اش را بخوانید. به قدر صفحه ی یک تا سه مطالبش را بخوانید و تلاش کنید بفهمید حل است دیگر، سعی کردم به ساده ترین زبان ممکن برای آدمیزاد تلطیفش کنم!

صفحه ی 4 و به بعد صرفا جهت افزایش اطلاعات عمومی و تامین نیاز علاقه مندان به مطالعه بیشتر درج شده است. لب مطلب در همان سه صفحه اول خلاصه شده، این چند بار تاکید، فردا کسی در دانشگاه خفت مرا نچسبد لطفن.


بله بفرمائید از اینجا دانلود کنید و یا طبق معمول ایمیل بگذارید که بفرستمش. 

ایمیل که می گذارید دست تان درد نگیرد یک پیامک هم بزنید که متوجه شوم راستی؛


با آرزوی خوشبختی!


فیش های جدید درس "اخلاق در روابط عمومی"


سلاملکم؛

حال شما خوبه؟

اون فایلی که جناب آقای شریفی روی فلش بنده رویختن رو آپلود کردم. فایل وردی هست با ورژن 97 و فونت نازنین به تعداد 14 صفحه که لطف می کنید و دانلود می کنید و مشکل خودتون هم هست اصلن.

موفق باشید و اینا.


لینک دانلود فایل؛
توضیح: برای دانلود فایل از این سایت باید اکانت گوگل داشته باشید؛ با کلیک بر روی لینک فوق ابتدا روی آیکون download که یک فلش کوچک دارد کلیک کنید، سپس از شما خواسته می شود به اکانت گوگل خود لاگین نمایید. بعد از لاگین و رفتن به صفحه ی بعد روی free download کلیک کنید و منتظر بمانید تا ثانیه شمار به صفر برسد! و دوباره روی download now کلیک کنید.
جان شان درآید با این سایت ساختن شان!


پ.ن: رفقائی که نتونستن دانلود کنن لطفا ایمیل شونو در کامنت ها درج کنن براشون می فرستم.

قدر بدانید؛ دارد تمام می شود!


امروز یکی از دلنشین ترین روزهای با شما بودن بود. خیلی خندیدم و گاهی باعث خنده تان شدم!

پژمان کمی بامزه تر شده بود، ایمان مودب تر، محمود ساکت تر، علیرضا درس خوان تر! حبیب مظلوم تر، جماعت نسوان با جنبه تر در تحمل متلک ها و کنایه های ناب دوستان... امروز استاد شریفی هم مهربان تر شده بود.

امروز آقای ساداتی دلش برای مان تنگ شد. امروز بوی فراق و جدائی می آمد...


این روزهای آخر بیشتر بخندید رفقا؛ صدای خنده های تان را دوست دارم.

سرابی بنام عصر ارتباطات


ما معتقدیم که 'عصـر ارتباطات' نام دروغینی بیش نیست!


مثل همان پدر و مادرهایی که دخترهای سبزه خود را سپیده می نامند و پسرهای کچل خود را زلفی! 
سیاستمداران و مدیران و بزرگان بشریت هم به دروغ این عصر را "عصر ارتباطات" می نامند.
این عصر، عصر "تنهایی و در خود فرو رفتن" است.

اینکه در جیب همه، از پیرمرد 80 ساله محله ما تا بچه های 5 ساله مهد کودکی؛ یک تلفن همراه است، دلیلی بر با هم بودن آدم ها نیست! هیچ کس یک عصر دلگیر جمعه که دلت دارد از سینه در می آید و خفه شدی از بی هم صحبتی، زنگ نمیزند و نمیپرسد "حالت خوب است؟"
هیچ کس تو را به پیاده روی در یک عصر بهاری دعوت نمی کند.
هیچ کس حتی تنهایی اش را با تو سهیم نمی شود.

وقتی زنگ می زنند با خودت شرط می بندی که الان می گوید "چه کاری را از تو توقع دارد یا دو دقیقه دیگر؟"
و بدتر از آن شرط می بندی برای پرسیدن حالت زنگ زده است یا کاری دارد و همیشه می بازی!
و تماشایی است تعجب دوستان و اقوام وقتی فقط بخاطر دیدنشان بهشان سر می زنی یا تماس می گیری.
سهم ما از ارتباطات، گسترش دردسرها و گرفتاری هایمان است...

عصر ارتباطات فقط یک فریب است؛
ما وسایل ارتباطی را گسترش داده ایم که مادرها هر زمان دلشان خواست به فرزندان بخت برگشته زنگ بزنند که "کدوم گوری هستی؟"
و زن ها به شوهرهایشان زنگ بزنند "کجایی؟ چرا دیر کردی؟"
و شوهرها زنگ بزنند که "به مامانم زنگ بزن حالش را بپرس!"
و فرزندها به پدرهایشان بگویند سر راه برای من سی دی جدید بِن 10 هم بخر با چیپس فلفلی و ماست موسیر..
ما هر روز تنها تر شدیم
هر روز منزوی تر شدیم
هر روز مجازی تر شدیم
ما در دنیای مجازی غرق شدیم

ما یادمان رفت به پدربزرگ و مادربزرگ هایمان سر بزنیم، چون هر بار که می خواهیم از خانه بیرون برویم. 
چراغ اسم یک عالمه از دوستان مجازی ما روشن است و دلمان نمی آید بدون "گپ زدن" با آنها برویم. 
و وقتی "گپ" ما تمام می شود دیگر دیر شده و خسته شده ایم از بس با صفحه کلید حرف زده ایم!
این گونه است که وب کم ها زیاد میشود و اسکایپ و اوووو !!! (همین است دیگر؟) همه گیرتر میشوند...

و اینگونه است که ما مجازا عاشق "ع" میشویم و "ع" مجازا عاشق "الف" و "واو" میشود و آنها مجازا عاشق دیگرانی که خود مجازا عاشق دیگران اند...
اینگونه است که ما دلمان نمیخواهد از پشت صفحه نمایشگر بلند شویم مبادا "ع" بیاید و برود و ما نبینیمش.
اینگونه است که آدم ها تنها تر میشوند. اینگونه است که ما خواهرمان را دو هفته است ندیده ایم و حرف نزده ایم و فقط سه باری مجازا گپ زده ایم!!
ولی میدانیم که دختر فلان دوست ندیده، دیروز عروسکی خریده است که وقتی دلش را فشار دهی "آی لاو یو" میگوید.
و پسر فلان بلاگر، تازگی ها نقاشی میکند و عکس نقاشی اش را هم دیده ایم، اما سه هفته است که برادرمان را ندیده ایم
اینگونه است که دیگر همسایه از همسایه خبر ندارد!

کبری خانم دارد از فلان سایت خانه داری دستور تهیه دسری که هفته پیش در "بفرمایید شام" خیلی مورد استقبال واقع شد را میخواند. و اصغر آقا دارد برای سفر به کرمان به جای علی آقا همسایه کرمانی خودمان از سفر تور دات کام مشورت می گیرد
اینگونه است که مردها در محل کارشان با زنان خانه دار بیکاری که از تنهایی می نالند چت میکنند و آنها را دلداری می دهند و می گویند: "زندگی همین است دیگر"
در حالی که زن هایشان در خانه با مردهای دیگری از تنهایی و بی توجهی همسران می نالند و دلداری داده می شوند...
عصر ارتباطات فریبی بیش نیست
باورکنید
باورکنید
باورکنید


منبع: ایمیل وارده!


ثبت نام آزمون فراگیر دوره کارشناسی ارشد دانشگاه پیام نور

بعد از سلام؛

در این راستا اگر وفت زیادی دارید دفترچه آزمون را از اینجا بخوانید تا پاسخ همه سوالاتتان را دریافت کنید.

اگر هم مثل ما در عجله اید، همینقدر بدانید که دانشگاه پیام نور برای دوره کارشناسی ارشد ورودی بهمن 91 و مهر 92 دارد ثبت نام می کند. فرصت ثبت نام هم تا روز شنبه 22 مهر است. شیوه ثبت نام هم طبعا اینترنتی و از طریق سایت سازمان سنجش می باشد.

خرید کارت ثبت نام نیز به صورت اینترنتی، به مبلغ 65 هزارتومان و از اینجا قابل انجام است.

رشته ی مرتبط با روابط عمومی نیز تنها "مدیریت رسانه" واحد تهران است که به صورت آموزش محور و دانش محور (بدون و با پایان نامه) در بهمن 91 و مهر 92 هر بار 20 عدد دانشجوی مختلط می پذیرد! که جمعا می شود 80 نفر.

ضمنا تا آنجا که فهمیدم این دوره فراگیر است یعنی چندان حضوری و کلاس محور نیست! و دانشگاه پیام نور از طریق آزمون سراسری دوره ارشد نیز دانشجو می پذیرد که ثبت نام آن در چند هفته آینده صورت خواهد گرفت. 


دیگر همین و سلامتی شما


به سوی تو، به شوق روی تو...


سلام رفقای خویم.


حال و احول؟ خوبید؟ خوشید؟ دماغ تان چاق؟ جیب هاتان پر پول؟ نمره ها همه بیست؟ اعصاب ها آرام؟ خلاصه امیدوارم کیف تان کوک باشد و دل تان خوش...

اگر از حال ما هم پرسید، خوبیم، شکر خدا .ملالی نیست جز دوری شما. این چند صباح دوری و جدایی هر طور هست می گذرد تا ماه مهر از راه برسد و باز مدرسه آغاز شود!


خودمانیم، از کودکی حالم از روزهای بازشدن مدرسه بد می شد، از آن آهنگ "مدرسه ها وا شده ..." از صف ایستادن ها، دعوا کردن های تو حیاط، از مشق ننوشتن و تنبیه شدن ها، از خیلی چیزها، از خیلی چیزها.

حالا اما انگار که آدم دلش تنگ می شود. دوست دارد باز بیاید و هی هر روز ریخت شماها را تماشا کند. بیاید سر کلاس متلک های بازمزه ایمان را بشنود، فریاد بزند از خنده، از دست پژمان حرص بخورد، مرتضی را دریابد... آدم دوست دارد علیرضا را ببیند که همینطوری بی دلیل مغلطه کند و بحث راه بیاندازد و حبیب شفاف بلند شود جلوی کلاس بایستد و با لبخند از ما بخواهد که آرام شویم.

آدم دوست دارد بیاید کلاس ببیند که محسن خودش را از بجنورد چطور می رساند، بیاید جماعت نسوان را اذیت و متلک باران کند، تا آن ها هم حرص بخورند و حال مان را بگیرند، که نوشته می شود عمرا، خوانده می شود عمرن!

آدم بیاید از محضر اساتید استفاده کند حتی، غرق در شعرهای استاد یار احمدی شود، سر کلاس استاد مهرطلب بی دلیل بخندد و اشک بعضی ها را در بیاورد. بیاید با استاد رضائیان قرار کنفرانس بگذارد، بعد بپیچاند!! بیاید صبر و استقامت استاد رمضانیان را تحسین کند، آدم بیاید هی جلوی استاد شریعتی درس بلد نباشد و خجالت بکشد. یا که برای شب امتحان دروس استاد دانشمندی نذر و نیاز کند.

آدم بیاید کلاس، تا گرسنه شود، بعد از کلاس برود پایین، اغذیه کثیف نوش جان کند، خوراک هندی مثلا، رویش سس بریزد، اعصابش از دست سر و صدای جماعت خرد شود. یا بیاید در صف چای و نسکافه بایستد...

آدم دوست دارد بیاید دانشگاه، توی محوطه ی زیبایش قدم بزند. به دخترهایی که آنجا را با سالن عروسی اشتباه گرفتند بخندد. بیاید برود توی نمازخانه از بوی جوراب سرگیجه بگیرد!

آدم دوست دارد بیاید صدای تمرین ویلونی که از کلاس های فرهنگسرا به گوش می رسد را بشنود و برای کارگران خدمات که در حال آبیاری فضای سبز هستند دست تکان دهد. آدم دوست دارد برود انتشارات، در را باز بگذارد تا آن چند نفر کارمند مهربانش حرص بخوردند و بگویند که لطفا درب را ببندید. آدم دوست دارد بیاد توی راهرو ها هی به تابلو اعلانات خیره بشود و ببیند که تازه چه خبر است.


آدم خیلی چیزها را دوست دارد، خیلی آدم ها را دوست دارد، خیلی جاها و مکان ها را دوست دارد، خیلی، آنقدر که این نوشته به گفتنش قد نمی دهد.

برای اینکه به دلتنگی هایمان برسیم، فقط یک ماه و اندی دیگر صبر کنید، باشد که باز بینیم، دیدار آشنا را ...



هر چه فریاد "فدایت شوم" دارید!...


33 سال از انقلابی که شعارهای ضدامریکایی اش گوش جهان را کرد کرده بود گذشته است؛ حالا مردمی که قرار بود "هر چه فریاد دارند بر سر امریکا بکشند" با دیدن یک خانواده امریکایی از خود بی خود می شوند!

ماجرا از این قرار است:

نیکلاس کریستف، خبرنگار امریکایی روزنامه نیویورک تایمز، چندی پیش در سفری که به چند شهر ایران از جمله مشهد انجام داد، گزارش قابل تاملی با عنوان "سلامی گرم از ایران" تهیه کرد که بازتاب‌های گوناگونی به همراه داشت.

او به غیر از آن گزارش همچنان مطالب تکمیلی و خاطراتی از سفرش به ایران را منتشر می کند که برخی از آنها برای بررسی حس ایرانی ها نسبت به کشوری که "دشمن شماره یک" آنان خوانده می شود بسیار جالب توجه است. برای مثال،‌ درمیان پست هایی که وی در صفحه ی فیس بوک خود درج کرده، عکس و توضیح زیر به چشم می خورد: 

"من با همراهی دختر و پسرم در ایران گزارش تهیه می کنم، و وقتی به مردم می گویم ما امریکایی هستیم، با طوفان محبت مواجه می شویم. این - تصویر - گروهی از زنان است که در خیابان ملاقات شان کردیم، با... بله،‌ دخترم"


راستی... شما توقعی جز این دارید؟


پ.ن:
 متن فارسی گزارش فوق را از اینجا بخوانید: سلامی گرم از ایران؛ 
صفحه فیس بوک نیکلاس کریستف: Nicholas Kristof
لینک گزارش وی در گوگل پلاس: Hugs From Iran


ﻧﺘﻮان ﮔﻔﺖ به خواجو ﮐﻪ ﻣﺸﻮ ﺑﺎده ﭘﺮﺳﺖ


ای ﻟﺒﺖ ﺑﺎدهﻓﺮوش و دل ﻣﻦ ﺑﺎدهﭘﺮﺳﺖ

ﺟﺎﻧﻢ از ﺟﺎم ﻣﯽ ﻋﺸﻖ ﺗﻮ دﯾﻮاﻧﻪ و ﻣﺴﺖ

   

ﺗﻨﻢ از ﻣﮫﺮ رﺧﺖ ﻣﻮﺋﯽ و از ﻣﻮﺋﯽ ﮐﻢ

ﺻﺪ ﮔﺮه در ﺧﻢ هﺮ ﻣﻮﯾﺖ و هر ﻣﻮﺋﯽ ﺷﺴﺖ

   

هر ﮐﻪ ﭼﻮن ﻣﺎه ﻧﻮ اﻧﮕﺸﺖﻧﻤﺎ ﺷﺪ در ﺷﮫﺮ

همچو اﺑﺮوی ﺗﻮ در ﺑﺎدهﭘﺮﺳﺘﺎن ﭘﯿﻮﺳﺖ 

  

ﺗﺎ اﺑﺪ ﻣﺴﺖ ﺑﯿﻔﺘﺪ ﭼﻮ ﻣﻦ از ﺳﺎﻏﺮ ﻋﺸﻖ

ﻣﯽ ﭘﺮﺳﺘﯽ ﮐﻪ ﺑﻮد ﺑﯿﺨﺒﺮ از ﺟﺎم اﻟﺴﺖ

   

ﺗﻮ ﻣﭙﻨﺪار ﮐﻪ از ﺧﻮدﺧﺒﺮم هست ﮐﻪ ﻧﯿﺴﺖ

ﯾﺎ دﻟﻢ ﺑﺴﺘﻪی ﺑﻨﺪ ﮐﻤﺮت ﻧﯿﺴﺖ ﮐﻪ هست  


آﻧﭽﻨﺎن در دل ﺗﻨﮕﻢ زدهﺋﯽ ﺧﯿﻤﻪی اﻧﺲ

ﮐﻪ ﮐﺴﯽ را ﻧﺒﻮد ﺟز ﺗﻮ درو ﺟﺎی ﻧﺸﺴﺖ   


همه را ﮐﺎر ﺷﺮاﺑﺴﺖ و ﻣﺮا ﮐﺎر ﺧﺮاب

همه را ﺑﺎده ﺑﺪﺳﺘﺴﺖ و ﻣﺮا ﺑﺎد ﺑﺪﺳﺖ   


ﭼﻮ ﺑﺪﯾﺪم ﮐﻪ ﺳﺮ زﻟﻒ ﮐﮋت ﺑﺸﮑﺴﺘﻨﺪ

راﺳﺘﯽ را دل ﻣﻦ ﻧﯿز ﺑﻐﺎﯾﺖ ﺑﺸﮑﺴﺖ   


ﮐﺎر ﯾﺎﻗﻮت ﺗﻮ ﺗﺎ ﺑﺎده ﻓﺮوﺷﯽ ﺑﺎﺷﺪ    

ﻧﺘﻮان ﮔﻔﺖ ﺑﺨﻮاﺟﻮ ﮐﻪ ﻣﺸﻮ ﺑﺎده ﭘﺮﺳﺖ


«خواجوی کرمانی»

خواننده: سالار عقیلی؛ گروه قمر، تصنیف دیوانه‌ی مست، آلبوم هوای آفتاب 

لینک دانلود

جزوه های درس رسانه های الکترونیک


همشاگردی های جان؛

سلام، وقت عالی بخیر. فایل هایی که سرکار خانم ابوی استاد گرامی درس رسانه های الکترونیک ارسال کردند به شرح زیر است. برای دانلود لطفا روی هر کدام کلیک کنید. ضمنا فراموش نشود دوشنبه این هفته آزمون میان ترم برگزار می شود.


1. جامعه اطلاعاتی

2. تکنولوژی های اطلاعاتی

3. وبلاگ و شبکه های اجتماعی


پ.ن: دوستانی که به هردلیلی نتوانستند دانلود کنند می توانند در کامنت این مطلب یک آدرس ایمیل قرار دهند تا فایل ها برای شان ارسال شود.

موفق باشید.



بيمار خنده هاي توام، بيشتر بخند...


وقتی از ابتدای سال درگیر کاری بودی و همچنان صبح تا شبت شده دفتر و اداره و موسسه و غیره؛

وقتی روزهایت تند و تند می روند و می روند؛ 

وقتی هر صبحی که بیدار می شوی تا بامداد فردا که به خانه برمی گردی فرصتی برای دوست و درس و دانشگاه و از همه مهتر مادر باقی نمی ماند که حالی بپرسی و و سراغی بگیری...


حالا در همچین حال و هوایی، ساعت 3 و نیم بامداد گوش کردن به این نوا روح تورا بدجوری نوازش می کند؛ خدا را شکر می کنی بابت اش حتی،‌ بابت لذتی که به تو می دهد، و نعمت امکان استفاده از این لذت. آنها که موسیقی سنتی گوش نمی دهند، بدجوری در حق خودشان کم لطفی می کنند، مخصوصا این را که مستعد عاشق کردن تان هست حتی؛ اگر شنیدیدو خوش تان آمد و رفتید نسخه‌ی اصلی اش (و قانونی و شرعی و اخلاقی البته)‌ را هم خریدید و نشستید گوش کردید هم که بهتر. خیلی هم بهتر


این پست تقدیم ویژه می شود به حبیب، حسین، جواد، مرتضی و محسن؛ رفقایی که این روزها جویای احوال حقیر بودند. ممنون رفقای با مرام؛ جای من هم خوش باشید.


خورشید آرزو با صدای همایون شجریان



بگذار سر به سينه ي من تا كه بشنوي

آهنگ اشتياق دلي درد مند را


شايد كه بيش از اين نپسندي به كار عشق

آزار اين رميده ي سر در كمند را


بگذار سر به سينه ي من تا بگويمت

اندوه چيست، عشق كدامست، غم كجاست


بگذار تا بگويمت اين مرغ خسته جان

عمريست در هواي تو از آشيان جداست


دلتنگم، آنچنان كه اگر بينمت به كام

خواهم كه جاودانه بنالم به دامنت


شايد كه جاودانه بماني كنار من

اي نازنين كه هيچ وفا نيست با منت


تو آسمان آبي آرام و روشني

من چون كبوتري كه پرم در هواي تو


يك شب ستاره هاي تو را دانه چين كنم

با اشك شرم خويش بريزم به پاي تو


بگذار تا ببوسمت اي نوشخند صبح

بگذار تا بنوشمت اي چشمه ي شراب


بيمار خنده هاي توام، بيشتر بخند

خورشيد آرزوي مني، گرم تر بتاب

.

.

.

«خورشید آرزو»

شعر: مرحوم فریدون مشیری

آواز : همایون شجریان

آهنگ و تنظیم : سعید فرجپوری

آلبوم : خورشید آرزو

دستگاه : همایون - اصفهان


لینک منبع


راستی سلام


یک بار، هفت بار، بیست باری می شود شاید که این روزها دارم به این نوای دلنشین خدابیامرز حاج قربان سلیمانی گوش می دهم. عجب هنرمندی، عجب فقیدی، عجب دیر شناختم اش...



خب، چگونه اید ملت؟ همکلاسی های شریف و عزیز و عفیف و نازنین. کجایید شماها؟ حالتان که خوبست؟ از دست مهمانی رفتن ها و مهمان آمدن ها راحت شده اید آیا؟ همه فک و فامیل تان خوب بودند؟ بچه هاشان بزرگ شده بودند؟ دخترهاشان عروس و پسرها داماد دیگر؟


ادامه نوشته

برنامه هفتگی دروس ترم 3


چهارشنبه

سه شنبه

دوشنبه

يکشنبه

نام استاد

نام درس

واحد

گروه

رديف




15.00-18.00

رضا رضائيان

تحليل محتواي پيامهاي ارتباطي‏

2

105

1




18.00-20.00

علي مهرطلب

ارتباطات بين الملل‏

2

106

2



16.00-18.00


مجيد نيكخو

جامعه شناسي تبليغات‏

2

107

3



18.00-20.00


خانم ابوي

رسانه هاي الكترونيك‏

2

108

4


16.00-18.00



زهره خورسندي

متون تخصصي زبان انگليسي‏

2

109

5


18.00-20.00



آقاي ياراحمدي

مديريت روابط عمومي‏

2

110

6

16.00-18.00




سعيد شريعتي مزيناني

جهاني شدن در روابط عمومي‏

2

111

7

18.00-20.00




مريم رمضانيان

اصول گزارش و مقاله نويسي‏

2

112

8











توضیح:

1.        همانطور که می بینید در این ترم روزهای شنبه و پنج شنبه کلاس های دروس مشترک گروه برگزار نمی شود. اما شنبه ها درس «انقلاب اسلامی ایران» در گروه های ذیل با تدریس آقای «برادران درخشی» ارایه شده است:

·         406 ساعت 12 الی 14

·         407 ساعت 14 الی 16

·         408 ساعت 16 الی 18

2.        دانشجویانی که تاکنون 43 واحد درسی گذراندند از این ترم مجازند نسبت به اخذ درس «کارورزی» اقدام نمایند. درس تک واحدی کارورزی این ترم با شماره گروه 426 و 427 ارایه می شود.

3.        گذراندن سه واحد «کارآفرینی» و یک واحد «بهداشت و تنظیم خانواده» صرفا برای دانشجویانی که دوره کاردانی این دروس را نداشتند الزامی است. از این رو این ترم گروه های ذیل نیز ارایه شده است:

·         کارآفرینی - استاد سخدری – دوشنبه 8 الی 11 – گروه 209

·         کارآفرینی – استاد صادقی – شنبه 16 الی 18 و 18 الی 19 – گروه 289

·         بهداشت و تنظیم خانواده – استاد فتحی مقدم – چهارشنبه 12 الی 13 – گروه 332

·         بهداشت و تنظیم خانواده – استاد فتحی مقدم – چهارشنبه 13 الی 14 – گروه 335


موفق باشید.


عرض تسلیت به مناسبت ایام شهادت دهه آخر ماه صفر


دختر بدرالدجا امشب سه جا دارد عزا

گاه می گوید پدر،‌ گاهی حسن(ع) گاهی رضا(ع)

...

دوستان در این ایام همدیگرو از دعای خیر فراموش نکنید؛

خیلی ها التماس دعا دارن. یا علی(ع) مدد


برنامه امتحاتان ترم 2


ساعت

تاریخ

روز

نام استاد

نام درس

رديف

10:30

27 دی

سه شنبه

آقای رجبی

انقلاب اسلامی ایران

1

10:30

28 دی

چهار شنبه

آقای  پورمفتح

انديشه اسلامي (2)

2

10:30

29 دی

پنج شنبه

آقای  پورمفتح

تفسير موضوعي نهج البلاغه‏

3



جمعه




10:30

1 بهمن

شنبه

آقای فروغي راد

تاريخ تحليلي صدر اسلام‏

4

14

1 بهمن

شنبه

آقای دانشمندي

ارتباطات سياسي‏

5



یک شنبه




14

3 بهمن

دو شنبه

خانم عليزاده

تاريخ اجتماعي ايران‏

6



سه شنبه




14

5 بهمن

چهار شنبه

آقای شريعتي

مطالعات اجتماعي و افكار سنجي‏

7



پنج شنبه






جمعه




14

8 بهمن

شنبه

آقای عظيمي

آشنايي با فرهنگ ملل‏

8



یک شنبه




14

10 بهمن

دو شنبه

خانم فدوي

هنر در روابط عمومي‏

9



سه شنبه




14

12 بهمن

چهار شنبه

آقای كاظميان

علوم اداري‏

10

14

13 بهمن

پنج شنبه

خانم رمضانيان

اصول سخنوري‏

11

نمونه سوال مکالمه زبان - قسمت دوم و پایانی


سامولیکم؛

اینم قسمت دوم و پایانی نمونه سوالات زبان؛ می‌دونم قرار بود زودتر بذارم،‌ به جدم قسم از محل کار زود اومدم خونه واسه همین ولی، بین خودمون چل پنجا نفر بمونه خوابم برد اساسی، واسه اینکه جبران کرده باشم نشستم همشو کامل نوشتم امشب؛ می‌گم فردا(در واقع امروز) کلاس استاد کاظمی هم تشکیل نمی‌شه دیگه؟‌

ئا تا یادم نرفته اعصاب مصاب نداشتم یه جاهایی از خودم چیزکی نوشتم محض تمدد خاطر، ندید بگیرید؛

یا حق


Foods

خوراکی ها

 

21. What foods do you like?

چه غذاهایی دوس داری؟

 

I like fish, vegetables, salad and chicken rice.

ماهی، سبزیجات، سالاد و جوجه کباب دوس دارم.

 

22. What foods you don’t like?   

چه غذاهایی دوس نداری؟

(بقیش در ادامه مطلب هست مسلما)


ادامه نوشته

نمونه سوال مکالمه زبان انگلیسی + توضیحی در باب یادگیری زبان


و علیکم السلام جمیعا؛

عرض شود نظر به ابراز نگرانی و دلمشغولی‌های فراوان ِ حضرات دانشجو نسبت به چگونگی آماده شدن برای آزمون زبان،‌ برادر جواد شکوری لطف کردن وقت گذاشتن شصت تا سوال و جواب انگلیسی تدوین نمودن و طبق قولی که بهشون داده بودم فرستادن واسم تا ویرایش، ترجمه و در وبلاگ درج بشه. خو راستش گرچه دهان من با دیدن حجم سوالات قدری باز ماند و به این همه صبر و بردباری و ایثار و از خودگذشتگی و مرام و سایر چیزهای این پسر با آن ساعات کار زیاد و فرصت کم اش غبطه ور شدم! دمش گرم و شیرین دامادی اش را بخوریم ایشاا... عجالتا لازم به نظر می رسدم که نکته ای هم بگویم من باب اصلاح امور.

ببینید آقایان، و خانوم ها هم ببینند! فی الحال چه برای امتحان چه برای دور هم بودن بهترین روش مطالعه و یادگیری مکالمه زبان، خواندن و حل کردن تمرین های همین کتاب درسی اش هست، به علاوه‌ی گوش و تمرین کردن ِ فایل های صوتی مریوطه که حالا آن وقت کافی می خواهد و گاو کهن. چرا؟ چون حرف زدن و مسلط شدن به حتی فقط مکالمه یک زبان خارجی صرفا دانستن ترجمه کلمات فارسی به آن زبان و رعایت قواعد گرامری نیست! بلکه باید از فرم، شیوه و سبک جمله بندی،‌ طرح سوال و پاسخگویی در آن زبان پیروی کرد. مثلا در این مکالمه:

-تو را پدرت چه نام نهاده؟ آیا نام تو «گل باقالی خانم» است؟

- تو نادان هستی دوست من! مرا پدر نام ننهاده هرگز، مرا مادرم به نام «گل باقالی جان» اسم گذاشته.

در گفت و شنود فوق به نظر نمی رسد هیچ قاعده گرامری یا آیین نوشتاری نقض شده باشد، کلمات هم در معنای خود به کار رفتند؛ پس مشکل کجاست؟ چرا نامانوس و خنده دار به نظر می رسد؟

اگر بدون الگو برداری از سبک محاوره در انگلیسی با زبان آنان صحبت کنیم احتمال زیادی هست تا حاصل صحبت کردن مان چیزی شبیه دیالوگ بالا باشد. برای همین اصرار دارم حتی برای تمرین کردن آموخته‌ های قبلی مان هم سراغ متن های اصلی و رایج میان خود خاک بر سرشان برویم. وقتی الگوی کلی چیدن کلمات و طرح سوال در ذهن مان شکل گرفت ادامه راه راحت تر خواهد بود. چهارشنبه این هفته که امتحان داریم هم مسلما نمره بالاتر لایق افرادی است که علاوه بر جواب دادن به سوالات بتوانند جواب های کاملا درست و رایج در انگلیسی زبانان را بگویند.

یادمان نرود دانستن معنای کلمات و حتی گرامر هرگز برای درست حرف زدن و درست متوجه شدن یک زبان خارجی کافی نیست. برای همین است که پیشنهاد می کنم به منابع اورجینال و غیر بومی مثل همین کتاب و سی دی های خارجی که در دسترس است مراجعه کنید تا تمرین هایی که انجام می دهید و وقت می گذارید در مسیر یادگیری شیوه صحیح مکالمه باشد نه صرفا قبولی در امتحان.

امشب توانستم 20 تایی از این سوالات را آماده‌‌ی انتشار کنم و این ها را گفتم که بدانید علی رغم اینکه طبق وظیفه و با کمال میل مابقی را هم چشم شیطان کر و گوشش کور، خواهم ترجمه و درج نمود، اما، به نظرِ این کمترین،‌ راه بهتر موفقیت در آزمون حل کردن تمرین های کتاب علاوه بر خواندن نمونه سوالات تهیه شده است.

از سویدای دل و صمیم قبل برای تک تک تان امید سربلندی در آزمون زبان و سایر آزمون های پیش روی زندگی را دارم؛ بار دیگر از دوست بامعرفت‌مان «جواد شکوری» بابت زحمتی که متحمل شده تشکر می کنم.

موفق باشید.


(نمونه سوالات در ادامه مطلب)


ادامه نوشته

منابع و بارم امتحان ارتباطات سیاسی


سلام به رفقای همکلاسی؛

جناب استاد دانشمندی در وبلاگ‌شون راجع به منابع و بارم بندی امتحان پایان ترم درس «ارتباطات سیاسی» اطلاعیه‌ای به شرح ذیل اعلام کردن که واسه رفاه حال ملت به رونشت‌ ازش می ذارم اینجا.

موفق باشید.


- جزوه‌ی دست نویس کلاسی                 حدود 4 نمره 

- کتاب «فرهنگ سیاسی ایران»              حدود 16 نمره 

- کتاب «جامعه و سیاست» / مقدمه‌ای بر جامعه‌شناسی سیاسی: مایکل راش - ترجمه‌ی منوچهر صبوری: بخش چهارم: ارتباطات سیاسی، افکار عمومی و ایدئولوژی - از صفحه‌ی 169 تا انتهای 185                                                                                 5 نمره  مازاد بر 20


مکتب وارونگی


آن چه در پی می آید متن خوانده شده در کنفرانس بنده، برای درس آشنایی با فرهنگ ملل کلاس آقای دکتر عظیمی است که بنا به درخواست تعدادی از دانشجویان در اینجا بازنشر می شود. لازم به یادآوری است نقل مطلب فوق علاوه بر اینکه با کمی جرح و تعدیل صورت می گیرد، هرگز به معنای تایید همه گزاره های منتج شده از تحلیل نگارنده این پست نبوده و هدف، صرفا ایجاد یک دغدغه و جلب توجه دانشجویان به شیوه متفاوت نگاه و تحلیل انجام شده نسبت به مسایل مورد بحث است که به نظر می رسد این مسایل عمدتا ریشه فرهنگی نیز دارد.


ادامه نوشته

خاکیم ولی ...




گرچه ما خار گلستان شماییم
ما را نبریدند که مهمان شماییم
 
هرگز نسزد ما به شما عشق بورزیم
ما شاعر جاروکش ایوان شماییم
 
در حسرت گلگشت بهشت از چه بمانیم
عمری است که شبگرد خیابان شماییم
 
 
چون آهوی وحشی نگران است نگاهم
صیاد کمین کرده و حیران شماییم

هم مورِ به دربارِ سلیمان زده اردو
هم ریزه خورِ سفره‌ی احسان شماییم

نه غصه‌ی امروز و نه دلشوره‌ی فرداست
در هر دو جهان دست به دامان شماییم

دلخوش به همینم که پس از مردن‌مان هم
خاکیم ولی خاک خراسان شماییم

 
 


عید میلاد با برکت ولی نعمت مان، حضرت «علی ابن موسی الرضا» (ع) بر همه شما مبارک




پ.ن.1 : شعر فوق با اندکی تغییر از آقای «سید حسین سیدی» و منیع آن ویژه نامه نهمین جشنوراه شعر رضوی با عنوان «شعر در حوالی خورشید» منتشر شده ازسوی اداره کل فرهنگ و ارشاد اسلامی استان خراسان رضوی است.

پ.ن.2 :‌ مراسم استقبال از تیم دو استقامت خراسان رضوی که جاده ولایت امام رضا(ع) را از شلمچه تا مشهد پیموده اند، صبح یکشنبه 17 مهرماه در محل مهدیه مشهد (خیایان تهران) برگزار می‌شود؛ حضور برای خوش آمدگویی به دوست عزیزمان آقای «حبیب الله شفاف» دانشجوی کارشناسی روابط عمومی و عضو این تیم نیز ساعت 7 صبح در میدان ضد اعلام گردیده است.