کار ما شاید نیست فهمیدن راز گل سرخ
نیمه شب باشد،
آرام باشد،
ساکت باشد،
بی خوابی به سرت بزند،
بیایی به پاتوق دوستانت سر بزنی،
اسم ها را ببینی، عکس ها را، خاطرات برایت زنده شود...
لبخند بزنی،
و در همان حال بغض گلویت را بگیرد!
---

من به سهم خودم، فارغ از اینکه دیدار دوباره داشته باشیم یا نه، فارغ از اینکه اینجا مطلب بنویسیم و برای هم کامنت بگذاریم یا نه، فارغ از هر چیزی و سخنی و مطلبی، خواهشی دارم، که اگر هر وقت و به هر نحو ممکن حرفی زده ام در این دو سال، کاری کرده ام، خنده ای، اخمی، نگاهی، که بر دوستی سنگین آمده، نپسندیده، خوش نداشته و دل اش آزرده شده، به پاس همه ی لحظات شادی که با هم داشتیم و به خاطر همه ی خوبی های خودش بر من ببخشد.
از ته دل تقاضا می کنم که اگر حقی بر گردنم است و نتوانسته ام ادایش کنم، از هر که، از هر که، یا ببخشد یا بگوید و بیاید بگیرد؛ تا با جان و دل بدهم. خلاصه اش حلال کنید اگر همکلاسی خوبی نبودم. اصلا بیایید همه همدیگر را ببخشیم، همه، که اگر حتی ذره ای هر چه غیر زیبا از خاطرات در دل و ذهن مان مانده بیرون اش کنیم و شاد باشیم با خاطر هم. من یکی که بخشیده ام. شما هم بزرگی کنید...
تنبل های شرور پر استعداد دوست داشتی من :)
هر چه بود تمام شد رفقا؛
والسلام.
پ.ن: اینجا را حتما نگاه کنید، مرتضی زحمت اش را کشیده، خوب هم کشیده!






