جنبه هم چیز خوبی است انگار...؟!

غروب دیروز بود که با یکی از دوستان تماس گرفتم و برنده شدن نامزد موردنظرشان را تبریک گفتم.

نیش­خندی زد و گفت: این را نگویی، چه جوابی داری ( میخواستم متلک­وار بگویم: جنبه هم چیز خوبی است انگار!!!)

برام یه مقدار که چه عرض کنم ، خیلی مقدار عجیب تر بود که ایشان را دو سال بود ندیده بودم و چند شب پیش به طور اتفاقی دیدم و جالب­تر که گفت: نامزد مورد انتخاب شما مورد وثوق ما هم هستند و تسبیح گردان فرمودند: همه اینها افراد صالحی هستند.

نمی­دانم این شورو شعف انتخاباتی چه دردی را به دل بعضی­ها می­اندازد که حرف­های گذشته­شان، یادشان می­رود.

البته که این موضوع برای همه تعمیم ندارد. مثالش هم یکی از همین دوستان گرام خودمان هست که همیشه با هم بحث منطقی داشتیم و گاهی هم البته گردوخاک میانمان فاصله می­انداخت؛ اما در تماسی مشابه مودبانه پاسخ من را داد.

بد نیست بدانیم تمام این افراد مورد تأیید شورای نگهبان هستند و ما هم همچون همه به رأی اکثریت احترام می­گذاریم و امیدواریم موفقیت روز افزون کشورمان را با مدیرت ایشان شاهد باشیم و مهمتر اینکه الان وقت تلافی کار بعضی بر سر بعضی دیگری نیست، ما هم خوشحالیم  از خوشحالی همه نیز..

مراقب باشیم رأی‌مان که حاصل اتفاق نظرمان هست باز باعث اختلافمان نشود.

راه برای ما ناتمام است......

نقطه، اینتر، سر خط


 

دو سال و اندی ماه پیش، مثل همین روزها بود که علیرضای داستان ما می­گفت: اگر یه مدت همدیگرو نبینیم، به کل فراموشمون میشه و تمام. تمام یعنی: نقطه، اینتر، سر خط...

گذشت و گذشت تا داستان به اینجا رسید؛ البته یه مقدار قبل­تر، زمانی­که همه یه بار تو یه شب سرد زمستونی، میهمان ناخواسته و دعوت نشده خونه گرم و مهربون علیرضاو همسرش شدیم، یادتونه...

قول دادیم یادمون نره که یادمون می­مونه تموم یادگاری­هامون رو ؛ یادتونه....

یکی رو شنیدم رفته خارج، اون یکی نوشته­ی خداحافظی می­نویسه؛ که این روزها دلم برای متلک­ها و شوخی‌هاش اونم کنار پنجره تنگِ تنگه ...

اما تنها بهانه، برای به یادماندن­ها را فراموش نکنیم، یادمان باشد برای به امروز رسیدن سرما و گرماهای زیادی را تحمل کردیم . مهدیجان یادت هست شب زمستانی زیر برف شدید، از نرفتن به کلاس منصرفم کردی و ساعت 19 با اعتماد به نفس کامل با هم  رفتیم وارد کلاس شدیم و گفتیم: سلام...

یادتان هست اردوی پاییزیمان، زیر برف های زمستان، روی کوه چه عکس­های یادگاری زیبایی گرفتیم.

یادتان هست روزی که یکی از استادهای محرتممان عقب عقب از روی جایگاه افتاد و همه با نگرانی برای کمک به سمتش خیز برداشتیم.

 یا همکلاسی دوست داشتنی­مان وقتی که در امتحانات پایان ترم از او تقلب گرفتند و با آرامشی لطیف به مراقب گفت: خانم چه کار کنیم تا دفعه بعد شما نفهمید!!!

یا آن یکی که سر کلاس زبان خارجه در حضور جمعیت نسوان با صدایی رسا گفت:

 !!! I am pretty

یا آن نابغه دوست داشتنی دیگر که این روزها کنار هم هستیم، در پاسخ به سئوالات امتحانی به قول مهدی، مهندسی معکوس می­کند و برای استاد پی­نوشت می­کند: رفنرس جواب این سوال در کتاب ....، فصل... !!!

 همه و همه یک یا چند اتفاق نبود. توسط مایی که روزگاری را با هم بودیم شکل گرفت و اگر نباشیم و به یاد هم نیاوریم، فراموش می­شوند. فراموش می­شویم؛ اول خاطراتمان بعد هم به تدریج خودمان.

" نخ نما می­شود این فرش قشنگ در ذهن ما  " ( سروده خودم بود!!!)

روز تجلي حضور و حماسه

۲۴ خــــــــــــرداد روز هم صدائي ماست

سلام به همه رفقا

نیمـــــــا یوشیج در جشن یـــــــک سالگی پسرش نوشت:پـــــــسرم !

یک بـــــــهار،یک تـــــــابستان ،یک پائـــــــیز و یک زمستان رادیدی !

زیــــــن پــــــس همـــــــه چـــــــیز تکـــــــراری است ،جـــــــز...

"مــــــــــــــــــهــــــــــــــــــــربـــــــــــــــــــــــانـــــــــــــــي"

میـلاد امیــر مهربانی هـــــا حضرت مولا علی اعلا (ع)

 و روز "پــــــــــــــدر"بــــــــر شمــــــــا مـبارک.

یا علی مدد.