عشق،ثروت يا موفقيت


زني از خانه بيرون آمد و سه پيرمرد را با چهره های زیبا جلوي در ديد.
به آنها گفت: « من شما را نمي شناسم ولي فکر مي کنم گرسنه باشيد، بفرمائيد داخل تا چيزي براي خوردن به شما بدهم.»
آنها پرسيدند:« آيا شوهرتان خانه است؟»
زن گفت: « نه، او به دنبال کاري بيرون از خانه رفته.»
آنها گفتند: « پس ما نمي توانيم وارد شويم منتظر می مانیم.»
عصر وقتي شوهر به خانه برگشت، زن ماجرا را براي او تعريف کرد.
شوهرش به او گفت: « برو به آنها بگو شوهرم آمده، بفرمائيد داخل.»
زن بيرون رفت و آنها را به خانه دعوت کرد. آنها گفتند: « ما با هم داخل خانه نمي شويم.»
زن با تعجب پرسيد: « چرا!؟» ...

ادامه نوشته

استعفا می دهم..


بدينوسيله من رسماً از بزرگسالی استعفا می دهم

و مسئوليتهای يک کودک هشت ساله را قبول می کنم.


می خواهم به يک ساندويچ فروشی بروم
و فکر کنم که آنجا يک رستوران پنج ستاره است.

می خواهم فکر کنم شکلات از پول بهتر است،
چون می توانم آن را بخورم!

می خواهم زير يک درخت بلوط بزرگ بنشينم
و...

ادامه نوشته

همکاری

میخانه اگر ساقی صاحب نظری داشت

                                           میخواری و مستی ره و رسم دگری داشت

 

خوشا به حال قماربازی که تمام دارائیش را باخته باشد و آرزویی جز هوس قمار دیگر نداشته باشد

 

((لطفا نظرتون رو در مورد هرکدوم بنویسید))

مرد یعنی ...

مرد یعنی یک جهان بیچارگی  یک بلای خانگی  سایه پردردسر  یک هیولای دوسر

یک کویربی گیاه   زندگی با او تباه   آسمانی بی فروغ  هرچه می گوید دروغ 

شوره زاری بی علف  عمر زن با او تلف

آقایون مزاح بود حساس نشید روزتون مبارک

داستان یک لیوان شیر

پسر فقیری که از راه فروش خرت و پرت خرج تحصیل خود را بدست می آورد یک روز به شدت دچار تنگدستی  و گرسنگی شد.او فقط یک سکه نا قابل در جیب داشت.
در حالی که گرسنگی سخت به او فشار میاورد تصمیم گرفت از خانه بقلی تقاضای غذا کند با این حال وقتی دختر جوان زیبایی در را برویش گشود دستپاچه شد و به جای غذا یک لیوان آب خواست دختر جوان احساس کرد که او بسیار گرسنه است.برایش یک لیوان شیر بسیار بزرگ آورد
پسرک شیر را سر کشیده و آهسته گفت:

چقدر باید به شما بپردازم؟

دختر جوان گفت:هیچ. مادرمان به ما یاد داده در قبال کار نیکی که برای دیگران انجام می دهیم چیزی دریافت نکنیم.

پسرک در مقابل گفت:از صمیم قلب از شما تشکر می کنم. پسرک که هاروارد کلی نام داشت پس از ترک خانه نه تنها از نظر جسمی خود را قویتر حس می کرد بلکه ایمانش به خداوند و انسانهای نیکو کار نیز بیشتر شد.تا پیش از این او آماده شده بود دست از تحصیل بکشد

سالها بعد......

ادامه نوشته

۳۰ جمله کوتاه از دکتر شریعتی


۱/ سرنوشت تو متنی است که اگر ندانی دست های نویسندگان، اگر بدانی ، خود می توانی نوشت.(مجموعه آثار ۷)

۲/ جهان را ما ، نه آنچنانکه واقعا هست می بینیم ، جهان را ما آنچنانکه ما واقعا هستیم ، می بینیم.

۳/ بشر » یک بودن است و «انسان » یک شدن.

۴/ مسئولیت زاده توانایی نیست ، زاده آگاهی و زاده انسان بودن است.

۵/ آگاهی اگر چه به رنج ، ناکامی و بدبختی منجر شود ، طلیعه راه و طلیعه روشنایی ، طلیعه نجات بشریت است ،… از جهلی که خوشبختی ، آرامش ، یقین و قاطعیت میآورد ، هیچ چیز ساخته نیست.

۶/....

ادامه نوشته

شب آرزوها:شبی که خدا بی حساب می بخشد

رجب، ماه خداست؛ ماه پربرکتی که اعمال بسیاری برای آن نقل شده است. پیامبراکرم(ص) فرمودند: «هر کس یک روز از ماه رجب را روزه بگیرد، مستوجب خشنودی خدا می‌شود، غضب الهی از او دور می‌گردد و دری از درهای جهنم بر روی او بسته می‌شود». اعمال ماه‌های رجب و شعبان، جهت آماده ساختن روح برای شرکت در میهمانی ماه مبارک رمضان می‌باشد. برای درک عظمت ماه رمضان باید از قبل خود را آماده کنیم.

پیامبراکرم(ص) فرمودند: «ماه رجب، ماه استغفار امت من است. پس در این ماه بسیار طلب آمرزش کنید که خدا آمرزنده و مهربان است».

اولین شب جمعة ماه رجب را «لیلة الرغائب» (شب آرزوها) می‌نامند. در این شب ملائک بر زمین نزول می‌کنند.

امشب شب آرزوهاست بهترین ها را برای خود و دیگران بخواهیم

آرزومند تمام آرزوهایتان

جهل و بخل


جوک طنز الود زیر متاسفانه حقیقت درد ناک روابط اجتماعی ما ایرانیان است، یک وجه مشترک ملی‌ که در تمامی ادوار موردِ استفاده بازیگران صحنه سیاست بین‌المللی برای عقب نگه داشتن جامعه و عقیم کردن افکار و تلاش های معدود روشنفکران ملی‌ قرار گرفته و ...
ادامه نوشته

تلخند

یه آقایی که دکترای ریاضی محض داشته، هر چقدر دنبال کار می گرده بهش کار نمیدن!! خلاصه بعد از کلی تلاش، متوجه میشه شهرداری تعدادی رفتگر بی سواد استخدام می کنه!!
میره شهرداری خودش رو معرفی می کنه و مشغول به کار میشه...!
بعد از دو سه ماه میگن همه باید در کلاسهای نهضت شرکت کنید! این بنده خدا هم شرکت می کنه!!
یه روز معلم محترم در کلاس چهارم، ایشون رو می بره پای تخته تا مساحت یک شکلی رو حساب کنه! تو این فکر بوده که انتگرال بگیره یا نه که می بینه همه دارن داد می زنن:
انتگرال بگیر...!!!