نقطه، اینتر، سر خط

دو سال و اندی ماه پیش، مثل همین روزها بود که علیرضای داستان ما میگفت: اگر یه مدت همدیگرو نبینیم، به کل فراموشمون میشه و تمام. تمام یعنی: نقطه، اینتر، سر خط...
گذشت و گذشت تا داستان به اینجا رسید؛ البته یه مقدار قبلتر، زمانیکه همه یه بار تو یه شب سرد زمستونی، میهمان ناخواسته و دعوت نشده خونه گرم و مهربون علیرضاو همسرش شدیم، یادتونه...
قول دادیم یادمون نره که یادمون میمونه تموم یادگاریهامون رو ؛ یادتونه....
یکی رو شنیدم رفته خارج، اون یکی نوشتهی خداحافظی مینویسه؛ که این روزها دلم برای متلکها و شوخیهاش اونم کنار پنجره تنگِ تنگه ...
اما تنها بهانه، برای به یادماندنها را فراموش نکنیم، یادمان باشد برای به امروز رسیدن سرما و گرماهای زیادی را تحمل کردیم . مهدیجان یادت هست شب زمستانی زیر برف شدید، از نرفتن به کلاس منصرفم کردی و ساعت 19 با اعتماد به نفس کامل با هم رفتیم وارد کلاس شدیم و گفتیم: سلام...
یادتان هست اردوی پاییزیمان، زیر برف های زمستان، روی کوه چه عکسهای یادگاری زیبایی گرفتیم.
یادتان هست روزی که یکی از استادهای محرتممان عقب عقب از روی جایگاه افتاد و همه با نگرانی برای کمک به سمتش خیز برداشتیم.
یا همکلاسی دوست داشتنیمان وقتی که در امتحانات پایان ترم از او تقلب گرفتند و با آرامشی لطیف به مراقب گفت: خانم چه کار کنیم تا دفعه بعد شما نفهمید!!!
یا آن یکی که سر کلاس زبان خارجه در حضور جمعیت نسوان با صدایی رسا گفت:
!!! I am pretty
یا آن نابغه دوست داشتنی دیگر که این روزها کنار هم هستیم، در پاسخ به سئوالات امتحانی به قول مهدی، مهندسی معکوس میکند و برای استاد پینوشت میکند: رفنرس جواب این سوال در کتاب ....، فصل... !!!
همه و همه یک یا چند اتفاق نبود. توسط مایی که روزگاری را با هم بودیم شکل گرفت و اگر نباشیم و به یاد هم نیاوریم، فراموش میشوند. فراموش میشویم؛ اول خاطراتمان بعد هم به تدریج خودمان.
" نخ نما میشود این فرش قشنگ در ذهن ما " ( سروده خودم بود!!!)