سلام به همه رفقا
یک بـــــــهار،یک تـــــــابستان ،یک پائـــــــیز و یک زمستان رادیدی !
زیــــــن پــــــس همـــــــه چـــــــیز تکـــــــراری است ،جـــــــز...
"مــــــــــــــــــهــــــــــــــــــــربـــــــــــــــــــــــانـــــــــــــــي"
میـلاد امیــر مهربانی هـــــا حضرت مولا علی اعلا (ع)
و روز "پــــــــــــــدر"بــــــــر شمــــــــا مـبارک.
یا علی مدد.
اعلام نتایج آزمون ارشد سال 92 + کدرشته و گرایش های علوم ارتباطات اجتماعی
و علیکم السلام!
رفقای محترمی که شرکت کرده بودید تشریف ببرید اینجا کارنامه تون رو مشاهده کنید و درصورت مجاز شدن در مهلت مقتضی ثبت نام کنید. فکر می کنم انتخاب کدرشته هم از امشب (سه شنبه 25 اردیبهشت) تا سه روز ادامه داشته باشه. بازهم توضیحات داده شده در دفترچه رو بطور کامل بخونید. گرچه باید وقت بذارید و خیلی هاش هم تکراری باشه اما خوندش ممکنه از خسران احتمالی جلوگیری کنه.
این هم کدرشته و گرایش های اعلامی دانشگاه ها برای دوره ارشد سال 92 در رشته علوم ارتباطات اجتماعی...
آخرین مطلب
حکما این آخرین مطلبی است که در این وبلاگ خواهم نوشت و چه خوش است که تزدیک شده به ایام انتخابات که شده چهارچوب حرفهای آخرم ...
دیدم که دورهمی گرفته اید و دیدم که یازهم به همان راهی می روید که رفته اید. خوشتان باشد اما یادتان هم باشد ، اصلا ما ایرانی ها خوب انتخاب می کنیم یعنی بهترین ها را انتخاب می کنیم . بادتان هست که خاتمی را انتخاب کردید ! انتخاب بدی نبود حتی همین رییس جمهور محبوب دولت نهم هم انتخاب بدی بود ؟ نخیر ...
مشکل اینجاست که همین انتخاب شوندگان ، پس از انتخاب عوض می شوند . کسانی که تا نقش می گیرند از قالب خود به در می شوند و به قالب نقش خود در می آیند . خیلی دور هم نروید لازم نیست قدرت کشوری باشد و بزرگ ، برخی به همین رانت کلاسی هم راضی اند !!
بگذریم . خواستم بگویم از این پس اگر می خواهید انتخابی کنید ( چه پای صندوق رفتی ، چه خواستکاری رفتید ، چه خواستگاری اومدن ، و چه دورهمی گذاشتید ... ) ، یک چیز دیگری را مد نظر بگیرید :
کسی را انتخاب کنید که شما را به قدرتی که به او داده اید نفروشد .
از اینکه مدتی را با شما دوستان گذراندم خرسندم و ار این تجریه بزرگی که در این دوران بدست آوردم بسیار خرسندم و بسیار خوشحالترم که این تجربه را با شما شریک می شوم .
فهمیدم که چقدر خوب انتخاب کردیم و چقدر به انتخابمان ایمان داشتیم . اما نفهمیدیم که اندازه آدمها دقیقا اندازه قدرت طلبیشان است و آنها که تسلیم قدرتهای کوچک می شوند قطعا کوچکترین آدمها هستند .
خوشبخت و سربلند باشید
.::: بهره بر فی الحب ولا بهره برداری عن الحب :::.
از دوستی ها یتان بهره ببربد اما بهره برداری نکنید ...
بدرود ...
تشکیل اولین دورهم آیی فارغ التحصیلان روابط عمومی در غیاب بانوان گروه!
جای همه ی شما خالی بود، با شماهایی که نیامدید هستم! شمایی که دلمان برایتان قدر غنچه بود و هست و یکشنبه بعد از ظهر ساعت 5 در محوطه دانشگاه نبودید تا ببینیم تان و اگر از جماعت ذکور بودید لپ تان را بکشیم و اگر نه فقط به خندیدن به عینک های آفتابی احتمالا جدیدتان بسنده کنیم.
چند روزی به دلیلی ناگهانی در مشهد بودم و آقای حبیبنا شفاف لطف کرد و زحمت هماهنگی جلسه ای دورهم بودن را از طریق ارسال پیامک کشید. از جمیع مدعوین محترم و محترمه آقایان محمدرضا، حسین، مرتضی، علیرضا، جواد، اینجانب و پژمان به همراه همسرش حضور به هم رسانیدند و آقای رضائیان نیز میهمان افتخاری جمع مان شد.
جلسه ساده و بی ریایی که به طور ایستاده (همان سرپای خودمان) در محوطه دانشگاه برگزار گردید. علاوه بر محور اصلی جلسه که همان دورهم بودن بود، دو موضوع موهوم تشکیل صندوق قرض الحسنه فارغ التحصیلان روابط عمومی و تشکیل شزکت کارگزاری و مشاوره روابط عمومی برتر (یا یک چیزی توی همین مایه ها) مورد حصول جمع قرار گرفت.
اگر یادتان باشد پیرو جلسه ای که به صورت خراب شدن ناگهانی در منزل علیرضا در روز پایانی امتحانات برگزار شد، در جلسه یکشنبه نیز مقرر گردید حساب مشترکی توسط دو سه نفر از اعضای پاتوق تاسیس و به عنوان صندوق قرض الحسنه با شرکت برو بچز بانو و آقا درنظر گرفته شود. که هم بهانه ای برای دور هم بودن های ماهیانه باشد، و هم با پرداخت وام کمکی به دوستان متقاضی صورت پذیرد.
سایر جزئیات و نحوه ثبت نام و پرداخت حق عضویت و غیرو را از آقای شفاف جویا شوید. من به همین میزان اطلاع رسانی بسنده می کنم؛ و از راه دور برای تان ماچ می فرستم.
برقرار باشید.
زندگی ادامه دارد - 2
آدم ها عوض می شوند، شهرها دور می شوند، و انسان هر روز تنها تر می شود.
شاید ما که "روابط عمومی" خواندیم و آنهایی که می خوانند، آخرین زور بشریت را تمرین می کنیم برای مقابله با تنهائی. برای شکل گیری ارتباط کامل. و کدام ارتباط کامل!
محیط تحصیل نغییر می کند، کار و بار متفاوت می شود، اسامی رنگی نو می گیرند، آدم ها لهجه پیدا می کنند...
اما هنوز بشریت تنها می شود. هر روز، هر ساعت، هر لحظه.
دلم برای تان تنگ شده، آنقدر دلتنگی کشیده ام که این حس هم تکراری شده، دیگر دلم برای کسی تنگ نمی شود شاید. هر کدام مان، هر کدام تان، جائی خلوت کرده اید، کاری می کنید، درسی می خوانید، به همسر و خانه و کاشانه تان می رسید یا به فکر تربیت و رشد و پیشرفت فرزندتان هستید.
با حنی اگر مثل من همچنان طعم غریبگی را مزه می کنید، باید به این باور رسیده باشید، ما هر روز تنها تر می شویم، ما هر روز از هم دورتر می شویم، ما همدیگر را نمی بینیم، نمی فهمیم...
بد کلاهی سر بشریت رفت! شاید روابط عمومی یکی از آن خوش قیافه ترین کلاه ها باشد...
دوست تان دارم همکلاسی ها.
ارادتمند،
مهدی،
جزیره کیش.
سال نو : سایت نو !!!!
و با سپاس از دوستانی که تا این لحظه ستون های خیمه ی پاتوق را بر پا نگه داشته اند .
الوعده وفا ....
عیدی من برای همه شما دوستان وبسایت رسمی روابط عمومی هاست ، با چهرچوبی جدید و حرفه ای تر .
برای عضو شدن کافی است به بخش عضویت در منوی بالا رفته و درخواست خود را ارسال نمایید ( برای رفتن به صفخه عضویت اینجا کلیک کنید ) . امیدواریم وبسایت جدی پنجره ای باشد بزرگتر برای شکار لحظه هایی طلایی تر .
در وبسایت جدی دیگر کسی نمی تواند جای دیگری کامنت بگذارد و شر ایادی استکبار از سرمان برداشته خواهد شد .
پیشاپیش از حصور اساتید گرانقدر در وبسایت روابط عمومی ها استقبال خواهیم کرد .
حرفه ای آرام آرام با پاتوق خداحافظی کنند و به روابط عمومی ها بیایند .
عیدتان مبارک(گردهمایی بزرگ نوروزی همکلاسیها)

زندگی ادامه دارد - قسمت یکم
حسین زنگ می زند و می خواهد که برای نصب پایه های فون مخصوص آتلیه عکس به او کمک کنم. دفترش در حوالی احمدآباد است. اتوبوس خط 38 ممیز یک در ترافیک خیابان دانشگاه معطل می شود. بیرون از دفتر حسین زنگ می زنم به مرتضی و می گویم خودش را برساند تا دور هم باشیم. مرتضی هم طبق معمول مرام خاص ممدآبادی می گذارد و به موقع می آید. زندگی در سِلام گفتن های مرتضی ادامه دارد.
به نظر من، حسین انسان شریف و سخت کوشی است. کمرش هم درد می کند. کمر او از دیشب که می خواسته وسائل اش را جابجا کند گرفته است. می روم بالای صندلی. مرتضی هم می آید و کمک می کند. کارمند دفتر حسین سخت مشغول شیطنت است. او با دوربین عکاسی گران قیمت و حرفه ای اش از من و مرتضی که بالای صندلی به سوراخ کردن سقف و پیچاندن پیچِ توی روپلاک مشغول هستیم عکس های مضحکانه می گیرد. من او را تهدید به اعمال خشونت می کنم، او اما می خندد و برای مان شیرکاکائو می آورد. شیرکاکائو را همسر حسین درست کرده. خانم حسین همیشه مهمان دوست بوده و ما را احترام می کند. زندگی در لابلای ریختن خاک های سقف دفتر حسین روی سر و صورت مان و در کثیف شدن اتاق ها جاری است.
به مرتضی می گویم بیا برویم قلیان بکشیم. مرتضی اما سیگار را ترجیح می دهد. نصب پایه های روی سقف بعد از کلی پت و مت بازی من و مرتضی و سفید شدن لباس های مان از خاک تمام می شود. خیابان احمدآباد همیشه محل خوبی برای پیاده روی است. کلی مغازه با ویترین های قشنگ قشنگ دارد. کلی هم آدم های قشنگ قشنگ توی پیاده رو ها پرسه می زنند. راستی چرا کسی به حرف های این آقای علم الهدی امام جمعه گوش نمی دهد پس؟... ضمن کشیدن یک بسته بهمن پایه کوتاه که به قیمت هزار و هشتصد تومان خریداری شده، و حین قدم زدن و شنیدن حرف های بامزه مرتضی، زندگی همچنان ادامه دارد. و خدا این چشمان پاک را هم از ما نگیرد البته.
جواد عزیز، ازدواج به شیرینی و مبارکی باشد برای تو، و بانوی تو...
رسم روزگار است، اتفاق های خوب. و از جمله آن آغاز همراهی و هم قدمی و هم نفسی با همسر است که به آن ازدواج می گویند. شایعاتی بود، از منبعی که نمی شد زیاد به آن اعتماد کرد - پژمان جان روم سیاه - اما در روز جشن فارغ التحصیلی شایعات زدوده شد و اتفاق مبارک به اثبات رسید.
بله، دوست همکلاسی عزیز، جواد شکوری بلافاصله بعد از اتمام امتحانات به خانه بخت رفت و در روز جشن فارغ التحصیلی به صورت متاهلی در میان عیان شد.
حالا من مانده ام که این امتحانات چه تاثیر خاصی روی افراد دارد که ترم یک علیرضا را متحول کرد و ترم چهار جواد را. این ها سوای نسوان محترمه است که از ذکر نام مبارک شان خودداری می نمائیم.
(اسمایلی شرارت و این حرفا ها)
فرصت مناسبی پیش نیامد که جواد را حسابی ببوسیم و لپ اش را بکشیم و مبروک باران اش کنیم، لذا اینجا یک بار دیگر ازدواج اش را به او تبریک گفته و برای او و بانویش از صمیم قلب و از طرف همه اعضای پاتوق روابط عمومی آروزی روزهای خوش، خفن و دوست داشتنی می کنم.
به قول مرتضی، ای ول به اراده ات جواد؛
متاهلی مبارک :)

جواد دری دری دی
جواد چشم عسلی تصدق نگات شم
جواد خوش چشم ازدواج کرد
کار ما شاید نیست فهمیدن راز گل سرخ
نیمه شب باشد،
آرام باشد،
ساکت باشد،
بی خوابی به سرت بزند،
بیایی به پاتوق دوستانت سر بزنی،
اسم ها را ببینی، عکس ها را، خاطرات برایت زنده شود...
لبخند بزنی،
و در همان حال بغض گلویت را بگیرد!
---

من به سهم خودم، فارغ از اینکه دیدار دوباره داشته باشیم یا نه، فارغ از اینکه اینجا مطلب بنویسیم و برای هم کامنت بگذاریم یا نه، فارغ از هر چیزی و سخنی و مطلبی، خواهشی دارم، که اگر هر وقت و به هر نحو ممکن حرفی زده ام در این دو سال، کاری کرده ام، خنده ای، اخمی، نگاهی، که بر دوستی سنگین آمده، نپسندیده، خوش نداشته و دل اش آزرده شده، به پاس همه ی لحظات شادی که با هم داشتیم و به خاطر همه ی خوبی های خودش بر من ببخشد.
از ته دل تقاضا می کنم که اگر حقی بر گردنم است و نتوانسته ام ادایش کنم، از هر که، از هر که، یا ببخشد یا بگوید و بیاید بگیرد؛ تا با جان و دل بدهم. خلاصه اش حلال کنید اگر همکلاسی خوبی نبودم. اصلا بیایید همه همدیگر را ببخشیم، همه، که اگر حتی ذره ای هر چه غیر زیبا از خاطرات در دل و ذهن مان مانده بیرون اش کنیم و شاد باشیم با خاطر هم. من یکی که بخشیده ام. شما هم بزرگی کنید...
تنبل های شرور پر استعداد دوست داشتی من :)
هر چه بود تمام شد رفقا؛
والسلام.
پ.ن: اینجا را حتما نگاه کنید، مرتضی زحمت اش را کشیده، خوب هم کشیده!
omum زنده می ماند !
این پست رمز دار است و رمز آن هم شماره موبایل مهدی الف است . بدون صفر اول (93XXXXXXXXXXX)
زخم جدائی"
نمیدانم چگونه آغاز کنم که پایانی را خبر دهم"
اسب زمان چه پرسرعت حرکت میکند. صفحه های روزشمار در پی تپش سمهای پرقدرتش به سرعت ورق می خورند و چشمهانی که تنها نظاره گرند. شمارش معکوس به نقطه آغاز خود نزدیک می شود، نفس ها تنگ می شود و سلام، لحظه خداحافظی است، همان حس غریبی که آشنا تر از هر غروبی است. انتهایی که با آغاز زاده می شود، همان خداحافظی که امروز باورش برایم سخت بود.
چه دوستان و چه روزها و چه لحظاتی که از آنها تنها خاطره هایی برایم به یادگار می مانند. صدای لرزان قلبم از زخم جدایی است. اینک برای شما می خوانم مرا بشنوید،دوستان عزیزم!
ممنونم به خاطر تمام خوبیهایتان! مرا ببخشید! بخاطر تمام بدیهایم.
خوشحالم، زیرا می دانم با ضیاء مهربان قلبتان که بر ظلمات بدی هایم نور وفا و گذشت می افکندید، جایی برای شرمساری من باقی نمی ماند.
راه گریزی نیست، دوستان عزیزم! بیایید از چرخ گردون، از خورشید و مه و فلک که در قلم زدن نقش بی مانند تقدیر, همیشه دعاگویمان بودند سپاسگزاری کنیم و بگوییم که دوستشان داریم.
بیاییداز روزهای خوش گذشته یاد کنیم. از لحظه هایی که با هم شاد بودیم، از لحظه هایی که برای هم بهترین هرآنچه هستیم بودیم، از لحظه هایی که از هم یاد گرفتیم و به هم یاد دادیم، هر آنچه را که از خوب ها می دانستیم. از پدران و مادران مهربانمان که همیشه دعاگو و مشوقمان بودند، از چوبهای گلی که از دست مهربان اساتید خوردیم، از صبر و حوصله بی پایان و از سخاوت فراوانشان در تعلیم آموخته ها، از دلسوزی های پدرانه و مادرانه شان و از همه آنها حلالیت بطلبیم بخاطر زمانها و مواقع نادری و لحظات استغفار واجبی که پیش آمد.
زندگی زیباست. پر از نشانه ها. برای من، برای شما، لحظه ها را دریابید.
اسب بادپای زمان همچنان می دود. چشم ها تنها نظاره گرند...
تنها صداست که می ماند. اینک که باشما سخن می گویم مرا بشنوید. صدای لرزان قلبم لحظه را فریاد می کند.هر سلام سرآغاز دردناک یک خداحافظی است. سلام آغازین 730روزپیش، می تواند به خداحافظی دردناک امروز منجر شود...
اما امروز برای من آغازی دیگر است.
پس بار دیگر...، سلام دوستان عزیزم!
هم تلخ، هم شیرین
از بچگی از خداحافظی کردن خوشم نمیاومد، داداشم که میخواست بره خدمت خودم رو به خواب میزدم تا خداحافظی باهاش نکنم، امروز هم همچین حسی داشتم، دوست داشتم یه گوشه از محوطه دانشگاه پنهان بشم
عصر امروز هم تلخ بود و هم شیرین، با محسن عزیزم خداحافظی کردم که همتش برای درس خوندن برام الگو بود،از مهدی الف که خیلی چیزا ازش یاد گرفتم و از همه دوستان دیگر.....
عصر امروز شیرین بود، به طعم آبمیوه شیرینی که با همکلاسیها، شاید برای آخرین بار خوردیم
و تلخ بود برای بغضی که از خداحافظی دوستان بر گلویم ماند
امتحان آخر هم تموم شد و همه رفتن ......
همتون رو دوست دارم، همکلاسی ها
