تقابل دين و مدرنيسم در ايران
تقابل دين و مدرنيسم در ايران
آنچه در اين تحقيق خواهيد خواند متن كنفرانس ارائه شده در كلاس آشنايي با فرهنگ ملل جناب آقاي دكتر عظيمي مي باشد كه طي فرمايش استاد جهت بهره برداري دوستان ارائه مي شود لازم به ياد آوري است متن تحقيق پيش رو حاصل برداشت مطالعه اين گروه از منبع ذكر شده مي باشد كه به عنوان يكي از سوالات رايج در جامعه امروزي با عنوان بررسي چگونگي تزاحم يا تفاهم دين با پيشرفت مي باشد و بر خود مسلم ميدانيم كه پذيراي انتقادات دوستان و خوانندگان محترم اين تحقيق باشيم .
با تشكر
لازم به ياد آوريست كه تنها خطوط مشكي متن اصلي و قابل برداشت دوستان مي باشد و خطوط آبي جهت مطلعه و درك بهتر و بيشتر تحقيق مي باشد.
سنت چيست ؟
مشخصات سنت : 1-عقبه تاريخي دارند 2- بسيار در مقابل تغيير مقاومند 3- سنتها معمولاً نگاهباناني دارند ( رسمي يا غير رسمي)
مدرنيسم چيست ؟
مدرنيسم بيشتر نو شدن و تحول در اقتصاد ، تكنولوژي و جوانب ديگر جامعه را در نظر دارد حال آنكه مدرنيته ، نه فقط نو گرايي ، بلكه دريافت ذهني نو از جهان ، هستي ، زمان و تحولي تاريخي است .
بنابراين اگر مدرنيسم ، اعراض و نمودهاي بيروني تمدن جديد غربي است ، مدرنيته عناصر دروني، فكري و فلسفي است .
اما امروزه اين به معناي كلي تري به كار ميرود و منظور از آن پيشرفت تكنولوژي و نوسازي و صنعتي شدن مي باشد ..
اولين جرقه هاي پيدايش مدرنيته در ايران از دوره قاجاريه و مشخصاً ميرزا تقي خان فراهاني زده شد اما به دلايلي همچون سرسپردگي دربار اين حركت ناكام ماند و همزمان با پيدايش انقلاب مشروطه در اواخر حكومت قاجاريه جنبش هاي تجدد خواه در ايران پا به عرصه ظهور رساندند .
در اين تحقيق عمده افكار و ايدئولوژي هاي عمده جنبش هاي فعال از پيدايش انقلاب مشروطه تا پيروزي انقلاب اسلامي و عوامل تزاحم دين با مدرنيسم در اين جريانات به اختصار به بحث گذاشته مي شود :
1- جريان سنت گرايي محافظه كار ( نفي مطلق )
2- جريان مدرنيسم غربگرا
3- جريان سنت گرايي اصلاح طلب منفعل
4- جريان سنت گرايي اصلاح طلب فعال
1- جريان سنت گرايي محافظه كار ( نفي مطلق )
اين ديدگاه با تجزم بر انديشه ها ، ارزشها و سنتهاي موجود خواهان حفظ وضع موجود بوده و با دگرگونيها ، ابتكارات و نو آوريها در عرصه هاي گوناگون اجتماع ، بدبينانه برخورد و به مخالفت پرداختند .
از جمله ميتوان به محمد باقر مجلسي اشاره كرد كه معتقد بود مردم نبايد درستي و يانادرستي حديثي را با
(( عقل و فهم )) بسنجند .( حائري ، نخستين روياروييها ، ص 178 تا 179)
همچنين آيت الله احمد نراقي كاشاني ( استاد شيخ اعظم انصاري ) ايشان معتقد بودند : علوم غير ديني در بر دارنده بهجت و سعادتي در علوم عقبي نيست و تنها در بعضي موارد نادر بررسي علوم ديگر را واجب كفايي مي دانند.
و يا ميرزا ابوالقاسم قمي مجتهد حوزه علميه قم ( ميرزا ابوالقاسم گيلاني رشتي ، وفات 1231 ق ) ايشان درباره فيلسوفاني مانند ملاصدرا كه به وحدت وجود باور داشتند ، كفر آنها را ظاهر مي داند .
در اينباره استاد مطهري اين پرسش را مطرح مي نمايد كه چرا در گذشته حوزه هاي علمي و روحاني ما از لحاظ رشته هاي مختلف علوم از تفسير ،تاريخ ،حديث ، فقه ،اصول ، فلسفه و كلام ،ادبيات و حتي علومي ديگري مانند طب و رياضي جامعو متنوع بود و در دوره هاي اخير تدريجاً به محدوديت گراييده است و به اصطلاح در گذشته به صورت جامعه و دانشگاه بود و اخيراً به صورت كليه و دانشكده فقه درآمده و ساير رشته ها از رسميت افتاده است .( شهيد مطهري ، بحثي درباره مرجعيت و روحانيت ، ص 167)
2- جريان مدرنيسم غربگرا ( پذيرش مطلق )
اين جريان ضمن نكوهش خود و ستايش غرب ، تقليد از غرب را در تمام شئون زندگي عامل درمان دردها و راه رستگاري و ترقي مي دانستند و اساساً چون در غرب نسخه تري بر پايه نفي دين است اساس ايدئولوژي اين جريان نفي دين بود و در ايران هم به دليل واماندگي و ناتوانايي ها و همچنين فشارهاي سياسي و مادي غرب شرايط را براي رشد اين جريان مهيا ساخت .
3- جريان سنت گرايي اصلاح طلب منفعل
در اين جريان اصلاح طلبي به صورت ابتدايي و فعال و در پي كسب وجوه مثبت مدرنيسم نيست بلكه در صورت مواجهه با پيامدهاي مدرنيسم در صدد توجيه آن بر مي آيد همچون رويارويي اين ديدگاه با جريان مشروطيت كه در صدد توجيه و تطبيق آن با موازين دين برآمد و اشخاصي مانند نائيني سعي ميكند نهادهاي نوين سياسي را با جنبه هاي گوناگون اسلام همسان سازي و به عنوان بهترين شيوه حكومتي عرضه نمايد .
4- جريان سنت گرايي اصلاح طلب فعال
در اين جريان مبنا و سنتهاي ديني ، تعيين كننده و جهت بخش چهار چوب نوگرايي است و پيشرفت صنعتي غرب را به عنوان يك واقعيت پذيرفته و وجوه مثبت آنرا جهت پيشرفت مي پذيرد و به كاستيهاي خود و مزاياي ديگران پي برده و در پي علاج است . از پيشگامان در اين عرصه ميتوان به اشخاص ذيل اشاره نمود :
استاد شهيد مطهري :
ايشان با استفاده از فقه و فلسفه و كلام سعي در رفع التقاط و جرياناتي افراطي و تفريطي از دين بوده و سعي در پاسخگويي به مسايل عصر معاصر از ديدگاه اسلام يا استفاده از مستقيم از منابع اسلامي به شكلي كه نه محكوم به ناتواني و نه متهم به رعايت از بيگانه مي شد و باعث بوجود آمدن روحيه استقلال طلبي در ميان مردم مي شد .
مرحوم استاد شريعتي :
ايشان هم اسلام را نه به عنوان يك مذهب ( به معنايي كه در غرب رايج است ) يعني نه تنها امريكه تنها به رابطه ميان انسان و خالقش خلاصه گردد بلكه به عنوان يك ايدئولوژي مطرح مي سازد يعني ديدگاهي جامع نسبت به جهان و واقعيت و طرح تحقق كامل استعدادهاي بشري به طوريكه انسان مي تواند پاسخگوي فلسفه وجودي خود باشد همچون جريان گفتمان بازگشت به خويشتن كه از سوي ايشان مطرح گرديد .
سياست اين جريان توانست در جريان تلقي از غرب به عنوان يك كل و تجزيه پذير دانستن آن معتقد به گزينش وجوه مثبت آن بوده و از سويي به نقد وضع موجود كشور مي پرداخت .
اين سياست به شكل استخراج عناصر ديني ظاهر شد كه كاركرد موثري در بسيج نيروها ي مردمي و آماده سازي آنها براي انقلاب اسلامي و خلع يد مدرنيسم غربگرا را داشته و از طرفي با تخطئه غرب و فسادهاي ناشي از آن پرداخت كه در جهت غرب شناسي و ارائه دركي عميق و كامل از غرب مجالي نگذاشتند .
آيا واقعاً دين ( به ادعاي مدنيته غربي ) عامل انحطاط جامعه مي شود ؟
اين دعا از دو جهت آسيب پذير است :
1- از جهت راوانشناختي :
اينكه منحصر كردن علل تحولات اجتماعي در يك علت و يا به عبارت ديگر تك عاملي دانستن تحولات اجنماعي از نظر علمي قابل قبول نيست .
تحولات جامعه از تعامل چهار عامل ذيل مي باشد :
1- طبيعت 2- سياست 3- اقتصاد 4 – فرهنگ
حال اين مديريت سياسي است كه در فرآيند تحولات جامعه نقش دارد و دين بخشي از فرهنگ است ضمن اينكه فرهنگ جامعه ما تنها وامدار دين نيست بلكه از خصايص ملي و قومي هم بهره گرفته است ( همچون جنگاور بودن ايرانيان )
2- شهادت تاريخ :
ايران در قرون سوم تا پنجم هجري كه اسلام در ايران نقش موثري داشته تأثير اسلام بسي ژرفتر از صنعتي شدن و نفوذ غرب بوده و نه تنها دوران زرين جهان اسلام بوده است بلكه سراسر جهان و سراسر دوران بوده است
عوامل تزاحم تزاحم يا تفاهم دين با مدرنيسم چيست ؟
رابطه دين با مدرنيسم با توجه به قرائتهاي مختلف ديني به نتايج متفاوت و حتي متضادي مي انجامد و اين تفسير هاي متفاوت معلول 2 علت است :
1- استعدادهاي معارف ديني 2- ساختار شخصيتي قاريان دين
1-استعدادهاي معارف ديني :
از آنجاييكه دين اسلام مدعي پاسخگويي به مجموعه نيازهاي فردي و اجتماعي انسان مي باشد . پس بايد دين نيازهاي بشر را به طور مستقيم مورد توجه قرار دهد و سيستم فقهي نيازهاي بشري را كه مستقيماً در متون ديني به آنها پرداخته نشده را قابل استخراج بداند و همين سيستم فقهي است كه باعث مي شود دين اسلام در شرايط مختلف به حيات خود ادامه دهد ، البته پاسخ گفتن به چنين سوالي مستلزم كوشش عقلي عظيمي در اجتهاد و دروس خارج حوزوي است .
3- ساختار شخصيتي قاريان دين
ساختار شخصيتي متوليان دين در كيفيت استنباط آنها از معارف ديني تأثيري اساسي دارد و منظور از ساختار شخصيتي ، چارجوب فكري – فرهنگي و ارزشهاي حاكم بر انديشه شخص و درجه آگاهي از زمان خويش را دارد .
اگر متولي دين آگاهي دقيقي از جامعه و زمان خود نداشته باشد و در هنگان تزاحم مصالح جامعه قدرت تشخيص اهم از مهم را نداشته باشد بايد بداند كه آنچه بيان ميكند از موضع و نمايندگي دين است و باعث بيزاري افراد از دين نشود .
نتيجه گيري :
اگر هدف غايي دين حركت به سوي كمال مطلق است پس هيچ خصومتي با پيشرفت در مدرنيسم ندارد ، دين عين مدرنيسم و مدرنيسم بخشي از هدف دين است . دين و مدرنيسم لازم و ملزوم يكديگرند . دين منهاي مدرنيسم ، اثر وجودي مثبت و مفيدي نخواهد داشت و مدرنيسم بدون دين ، فاجعه آميز است همچون پيدايش بحران فردگرايي، بحران معنويت و يا رشد فرهنگ كاسبكارانه و جامعه مصرفي كه از عواقب وجود مدرنيسم منهاي دين در جوامع غربي كنوني است .
دين از طريق معني بخشيدن به حيات انسان و غايت آفرينش و چرايي زندگي او به تلطيف و تعالي مدرنيسم كمك ميكند و با طرح مسايلي همچون كرامت ، تقوي و گرايش قدرتهاي اقتصادي به استثمار و ....به مبارزه با عوارض منفي مدرنيسم غربي مي پردازد
اما دين هر اندازه معقول و منطقي و به دستورهاي اخلاقي آراسته باشد در اذهان مردم ناآگاه و بي دانش است كه در اذهان اجتماعي بسيار عواقب زيانباري به بار مي آورد اين امر مستلزم پالايش مداوم تعاليم ديني و اجتهاد مستمر و اگر دينداران علاوه بر دين ، درك درستي از نظم اجتماعي حاكم بر جهان نداشته باشند ، نميتوانند يك پاسخ ديني مناسب به آن بدهند و پاسخ مبتي بر جهل و عدم آگاهي از اين مسائل معضل آفرين خواهد بود پس تنها راه شناخت جهان و واقعيات آن ، علم است و از اسلام فقط نيروي علم پاسداري ميكند .
شناخت درست تعاليم ديني و مدرنيسم باعث مي شود قادر شويم جايگاه دقيق خود را در عرصه جهاني مشخص نموده و به جاي نفي يا تسليم به نقد و گزينش عالمانه و آگاهانه پرداخته و به تعيين جايگاه خود دردنياي امروز را بپردازيم .