جامعه شناسی تلویزیون
بیشتر گفته می شود که وسایل ارتباط جمعی فاصله بین انسان ها را کاهش می دهند. به این ترتیب می بینیم که دهقانان با پذیرش تلویزیون ، رویدادها و مناظر شهر را به روستا می کشند و از انزوای اجتماعی گذشته خود بیرون می آیند؛ همچنین طبقات مختلف اجتماع از آنچه در سطوح بالا و پایین می گذرد اطلاع می یابند. از خود می پرسیم آیا اضمحلال جدار میان انسان ها ، موجبات بروز یکنواختی یا تنوع در جهان را فراهم می آورد؟ در ابتدا، هر دو صورت ممکن و قابل تصور می نمایند. می توان پیش بینی کرد که با انتشار تصاویر و راه های زندگانی دیگران ، در هر گروه اجتماعی نوعی ترکیب و آمیزه فراهم می آید و در تماس گروه ها برداشتی یکسان از زندگی و جامعه پدید می آورد که خود از گروه های مسلط منشا گرفته است.این یعنی ساخت یک تخیل هدایت شده .
جامعه شناسی تلویزیون به تاثیرات تلویزیون بر جوامع و در انتها به این تاثیرات در جامعه ایران نگاهی می اندازد .
کارکرد تلویزیون
متخصصین امر رسانه سنتا برای رسانه که تلویزیون هم از این قاعده مستثنی نیست چهار کارویژه کلیدی متصور بوده اند.
- کارکرد آگاهی بخشی
- کارکرد تغییر نگرش
- کارکرد تغییر رفتار
- کارکرد تفریح و سرگرمی
واقعیت این است که از بین موارد فوق سه مورد اول رابطه متقابل و تنگاتنگی با یکدیگر دارند و تصور یکی از دیگری غیر ممکن است وقتی صحبت از کارکرد آگاهی بخشی می رود حداقل انتظار این است رسانه ای با گستره و ضریب نفوذ بالا ، با تحلیل محتوای برنامه ها و سنجش انتظارات مخاطبین آگاهی علمی و درست را به بدنه جامعه تزریق کند و جامعه و افراد آن را از چنبره موهومات و تفکرات قالبی نادرست رهایی بخشد چه گاهی این تفکرات غلط به تفکرات کلیشه ای انعطاف ناپذیری تبدیل می شود که مانع هر نوع توسعه و پویایی جامعه است از این رو می توان رسانه تلویزیون را جاده صاف کن تغییرات اجتماعی مثبت ( و البته منفی ) تلقی کرد .
با توجه ویژگی و پتاسیل که برنامه های تلویزیونی دارد و با توجه به روند ارتباط تاملی که با مردم ایجاد می کند، این امکان را نیز بدست می آورد تا تصاویر را بطور گزینشی در اذهان عمومی قالب سازی کند . هویت و جوهره تلویزیون در همین تصویر باز تولید می شود و اقتدار می یابد . سلطه و سیطره ای تصویر در رسانه ها به ویژه در تلویزیون جایگاه و موقعیت خاصی بخشیده است که دیگر غیر ممکن است خانه ای بدون تلویزیون باشد و یا اینکه افراد خانواده وقتی را به تماشای تلویزیون در طول روز اختصاص ندهند ؛ حتی وجود سلیقه های متفاوت در منزل باعث شده تا برای والدین و کودکان تلویزیون های اختصاصی وجود داشته باشد و هر شخصی بدنبال برنامه های تلویزیونی خودش باشد .
با این حال می توان گفت یکی از تغییرات در روابط انسانی که ناشی از وجود تلویزیون می باشد این است که دیگر اعضای خانواده وقتی را برای گفت و شنود همدیگر باقی نمی گذارند و به محض اندک فرصتی به سراغ تلویزیون رفته برنامه های مورد علاقه اش تماشا می کند .
دیگر از آن دور هم نشستن ها که در گذشته با مهر و محبت بزرگترها همراه بود خبری نیست. در واقع برنامه های متنوع تلویزیون سبب شده است تا ارتباط انسانی که در خانواده حاکم بود ، از حالت از چهره به چهره اعضای خانواده کمرنگتر شود و جایگزین آن یک نوع ارتباط مجازی شود ویا به گفته ای پژهشگران ارتباطات جامعه انسانی با این روند کم کم بسوی جامعه ای تماشاگر سوق پیدا می کند. در جامعه ای تماشاگر زندگی مردم بیشتر به تماشا می گذرد و انسان ها همراه با رسانه های ارتباطی فقط مصرف را تبلیغ می کنند که در نهایت انسان ها به تدریج به افراد منفعل تبدیل می شود .
الف ـ بررسي اثرات منفي تلويزيون
در رابطه با تلويزيون ديدگاههاي متفاوتي ابراز شده است كه هركدام مبتني بر تحقيقات و نتايج گرفته شده از آنها ابراز گشته است. از جمله كساني كه با اثرات منفي تلويزيون تحقيق كرده لوگار است كه ميگويد: تلويزيون با بالارفتن رشد جمعيت و تراكم آن در شهرها توانسته كه در بالا بردن توقعات مردم و سطح زندگي آنها اثر بگذارد.
آگهي هاي تبليغاتي ميتواند سطح توقعات و احساس نيازها را در جامعه تحت تأثير قرار دهد و به نظر ميرسد كه بالا رفتن توقعات و عدم توانائي دست يافتن به آنها باعث ميشود كه انسانها بنابر نظريه آقاي مرتن آمريكايي(1) يابراي خودشان راه رسيدن به آن نياز شان را از راه معقول استفاده كنند و ايا اينكه راه غير مشروع را انتخاب كنند. و اين زمينه ساز انحراف انسانها را ببار ميآورد.
خشونت
از اثرات منفي ديگري كه براي تلويزيون ميگويند ترويج خشونت و صحنه هاي شهواني و تحريك اميال جنسي را براي بيننده ها ببار ميآورد.
آقاي ستوده در كتاب جامعه شناسي انحرافات چنين ميگويد: ترويج گجروي با نشان دادن صحنه هاي از قبيل نشان دادن صحنه هاي خشونت و صحنه هاي شهوت راني كه هم در جوانان و هم در سالمندان تأثير نظر بازي مخربي برجاي ميگذارد.
البته ايشان در ادامه ميگويد كه تأثير تلويزيون در اين موارد بر بيننده گان به يك سطح نميباشد ولي اثرات خود را دارد. و اين تأثير در دوشكل تقليدي و اعتقادي در ببينندگان مخصوصاً در كودكان تأثير ميكند كه به صورت هاي گوناگون در ايام زندگي در قالب و اشكال گوناگون گجروي در انسانها ظاهر ميگردد.
اعتياد
يكي اثرات منفي معتاد شدن به اين وسيله ارتباطي است كه در صورت دست نيافتن به آن و يا در زمان معين بدان دست نيابند باعث از بين رفتن تعادل در انسان ميگردد. البته در شرايط اكنوني دست يافتن به آن چندان مشكل به نظر نميرسد ولي اعتياد به آن ميتوان باعث اتلاف وقت وقدرت فكر كردن را از انسان بگيرد و انسان با توجه به اينكه موجود انديشمند است و ديدن تلويزيون و پذيرفتن معاني القا شده از تصاوير تباين با صفت متبكريت و انديشمند بودن انسان دارد. ذهن انسان دچار كرختي ميشود و در مقابل حوادث مانند كف بر روي آب، بي اراده به اين سو و آن سو كشيده ميشود.
كودكان با ديدن صحنه هاي خشونت چون فرق ميان صحنه واقعي و غير واقعي را نميتوانند تشخيص دهند در آنها افكار ماجراجوئي القا ميشود و آنها را به سوي عوامل مخرب و ضد اجتماعي سوق ميدهد در واقع افراد بيننده را رونگر ببار ميآورد. و انديشه عميق و تحليل را از انسان ميگيرد.
تأثير بر قدرت انتخاب و دموكراسي
پوپر ميگويد: تلويزيون قدرت انتخاب برنامه هاي صحيح را از مردم سلب ميكند چونكه انتخاب برنامه هاي فعلي تلويزيون همان انتخاب برنامه هاي اعلان شده از سوي مدير و كار كنان تلويزيون كه از پيش اعلان شده و پيشنهاد گرديده ميباشد و مردم از ميان موضوعات محدود برنامه هاي خود را انتخاب ميكنند.
پوپر، در واقع تلويزيون را محدود كننده قدرت انتخاب مردم ميداند و با توجه به اين برنامه دموكراسي را دچار مشكل ميكنند چون يكي از اصول دموكراسي بر اصل آزادي انتخاب مردم تأكيد ميكند و از طرف ديگر وي معتقد است كه دموكراسي تلاشي براي بالابردن سطح آموزش اهميت فراوان قائل است و نظرات مدير تلويزيون ربطي به روح دموكراسي ندارد. دموكراسي هموراه ارائه بهترين امكانات و بهترين شانس را به همه توصيه ميكند.
در نقد بر اين نظريه ميتوان چنين گفت كه در شرايط فعلي تنوع برنامه ها و آموزشهاي گوناگون فرهنگي و آموزشي كه در كانالهاي تلويزيون بوجود آمده تا حدودي قدرت انتخاب و آموزش مردم را بالابرده است. در خيلي از موارد رساندن امكان دسترسي به بهترين منابع را براي جوامع برآورده ساخته. لذا نميتوان گفت كه تلويزيون رو در روي آزادي دموكراسي قرار گفته است.
در اثرات منفي تلويزيون آقاي شرايبرت(2) تلويزيون را ضربه مرگ بر باقيمانده روشنبيني اجتماعي تلقي كرده، يعني وي تلويزيون را وسيله ديكتاتوري و استبداد ميداند كه توسط شاهان و سلاطين بر جوامع تحميل ميگشت و اين ترويج استبداد را در قالب نظريات مديران تلويزيون و انسانهاي صاحب قدرت و ثروت و منزلت را مروج فكر خاص ميداند نه مقبوليت عام و نظرايات همه مردم.
نقد بر اين نظريه اينست كه تلويزيون در صورتي با روشنبيني اجتماعي مخالف است تلويزيونهاي جامعه همه در صدد ترويج فكر خاصي باشد در حالي كه تعدادي زيادي از تلويزيونها و كانالهاي آنها در صدد ترويج آموزش فرهنگ عام و تمام شمول و در جهت دهكده جهاني تبليغ ميكنند.
اثرات مثبت تلويزيون
در رابطه با اثرات مثبت تلويزيون به محدوديت سني خاص نميپردازيم چون اين مقاله گنجايش پرداختن به آمار و ارقام و نتايج به دست آمده از آن را ندارد.
به صورت كلي محقيقن علوم اجتماعي و وسايل ارتباط جمعي در ارتباط با تلويزيون نظرات مختلفي ابراز داشته بعضي به تعريف از اين وسايل جانب افراط را در پيش گرفته اند و بعضي از اينها جانب تفريط و مخالفت با آن ها را.
با توجه به گونه شناسي كه در بحث از وسايل ارتباط جمعي شده بيشتر از نوع جامعه شناسي تحول مورد نظر بوده و هست. كه در اين روش روي پديده هاي پيچيده و اثرات بلند مدت توجه ميشود. مثلاً آيا تلويزيون تأثيرات ميروي ساعات فراغت كارگران دارد يا خير. در اين روش به تحولات بسياري اثرات تلويزيون بر جامعه ميپردازد.
يكسان سازي فرهنگ در جامعه
تلويزيون با توجه به قدرت كه در پيام خود دارد ميتواند به يكسان سازي فرهنگي جامعه كمك نمايد.
لوگار در اين باره ميگويد: تمركز جمعيت در شهرهاي بزرگ به علاوه بالارفتن سطح عمو ميزندگي و در عين حال به متحدالشكل شدن فرهنگ و توفيق زود رس، اين برده كوچك كمك كرده است.(3) در حقيقت وي معتقد است كه كار رسانه هاي جمعي از جمله تلويزيون يكسان نمودن فرهنگ جامعه است كه با اين كار ميتواند از سودگرائي و خطرات آن كه متوجه جامعه ميشود جلوگيري كرد: و اين جنبه كاركردن مثبت رسانه جمعي است چون فرهنگ تفرد گرائ باعث خطرات از همه پاشيدگي و انسجام آن ميگردد و از بين رفتن روح جمعي باعث سرگرداني و انحراف جامعه ميگردد بگفته آقاي دوركيم(4) انسجام اجتماعي عامل بقا و ادامه حيات جوامع بوده است; و تلويزيون با قدرت گيرايي پيام هايش ميتواند به اين روح جمعي مساعدت نمايد.
نظر مك لوهان: تلويزيون موجب ميشود كه توازني سالم بين حواس پديد آيد، با عنصر تلويزيون، فرهنگ شفاهي نضج مييابد، مشاركت به جاي ترك عزلت جويي و رهايي مينشيند همكاري و انديشه جهاني جايگزين ملي گرايي ها مخصوصاً ملي گرايي هاي افراطي ميگردد.
لرنر: اعتقاد به احساس مشترك دارد به نظر آنان وظيفه اساسي وسايل ارتباطي تقويت چنين احساسي است شخص از اين طريق شهروند واقعي يك اجتماع خواهد بود; كه ميتوان خود را به جاي ديگري قرار دهد احساسات او را از آن خود سازد و در غم يا شادي ديگري يا ديگران سهيم گردد.(5)
به نظر من (پژوهشگر) تلويزيون يكي از عملكردهاي مثبتش بوجود آوردن احساس جمعي در ميان توده ها است مثلاً نشان دادن صحنه هاي مظلوميت مردم فلسطين و لبنان و سايركشورهاي مظلوم در اجتماع انساني روح و احساس مشتركي ميتواند پديد آورد، در همين اواخر رئيس جمهور اسپانيا براي همدردي با ملت فلسطين يگدانه دستمال مخصوص فلسطين را به گردن ميگذارد كه اين حاكي از احساس مشترك انسانهاي ديگر با مظلومين و انسانهاي ديگر است بخش خبري و مستند تلويزيون ميتواند به اين ورح جمعي در شرايط فعلي كمك فراواني نمايد.
آگاه، سازي توده هاي انساني همراه با تصوير صحنه هاي فجايع انساني در ايجاد همدردي و احساس مشترك كمك بسياري ميتواند بنمايد، البته مثبت صحنه ها هم براي خبرنگاران همراه با مشكلات و محدوديت هاي جدي است ولي با آنهم توانسته در آگاه سازي سهم خوبي به عهده گيرند.
يكسان نمايي طبقات اجتماعي
يكي از كاركردهاي مثبت كه براي تلويزيون ميشود در نظر گرفت همان كم نمودن فاصله هاي طبقاتي بدين صورت كه تنظيم برنامه هاي آموزشي و تربيتي كه اخلاق حسنه را بجاي صفات زشت كه در ميان جوامع انساني را به طبقات مختلف و متضاد تقسيم نموده است، حاكم ساخت و فاصله ها را با القاي فرهنگ متعادل جامعه انساني در افكار مردم القا نموده و زمينه تشكيل دهكده جهاني را فراهم سازد.
كاركرد روان درماني تلويزيون
جامعه شناسان و روان شناسان يكي از كاركردهاي خوب و مثبت براي تلويزيون شمرده و آن را بعداز ديدن برنامه هاي صحنه خشونت، تا حدود زيادي تمايلات آنان به اعمال خشونت ارضا ميشودو از قيد دلهرهها و اضطرابهاي روحي و رواني رهايي مييابند.(6)
در نقد نظريه ميتوان گفت اين شايد بتواند در بعضي موارد اثر گذار باشد ولي عدم كنترل و توجه به آثار مخرب آن شايد در موارد هم شيوه تقليدي اين صحنه ها غالب بر آن كاركرد باشد.
نتيجه
در ارتباط با تلويزيون كه از مهمترين وسايل ارتباط جمعي بر تما ميابعاد زندگي انسانها سايه افكند، ميتوان قضاوت كرد كه اين وسيله يك وسيله اي چند بعدي است كه هم جنبه شرّ دارد و هم خير(7) ولي اگر نظارت دقيق و سنجيده شده صورت نگيرد آن جنبه اولي غالب خواهد شد.
پس ميتوان از بعد مثبت به آن نگريست با توجه به تمركز جمعيت در شهرهاي بزرگ در پيام رساني ديني و سياسي، فرهنگي و اجتماعي، آموزشي واقتصادي در جهت توسعه جوامع انساني از آن استفاده بهينه كرد و آن را بعنوان وسيله رشد و توسعه دانست. ولي اگر آن را لجام گسيخته و بدون كنترل و نظارت صحيح رها سازيم جنبه كاركرد منفي كه همان شر بودن آن است بيشتر خواهد شد.
مختصری بر جامعه شناسی تلویزیون در ایران
میزان گرایش ایرانی ها به تلویزیون بر اساس آمار سال 1383
مصرف رادیو، تلویزیون و روزنامه به تفکیک جامعه شهری و روستایی*
|
میزان مصرف رسانه ای در ایران |
هر روز استفاده می کنم |
|
||
|
رادیو |
روزنامه |
تلویزیون |
||
|
جامعه شهری |
15.1 |
16.7 |
85.3 |
|
|
جامعه روستایی |
21.5 |
5.7 |
79.8 |
|
منبع: نتایج یافته های پیمایش ملی تحولات فرهنگی ایرانیان 1383، مناطق شهری و روستایی، محسن گودرزی،سازمان تبلیغات اسلامی.
[1][1] این گزارش بعد از پیمایشهای معروف وزرات ارشاد آخرین پیمایش ملی ملی است که در ایران در اختیار ما قرار دارد.
داستان تلویزیون در ایران با بسیار ی از مناطق جهان تفاوت دارد .
اول اینکه تلویزیون در ایران در انحصار دولت است و این به حدی بود که در قدیم حتی کوپن خرید دستگته تلویزیون وجود داشت .
دومین مساله در مورد ایران ، تاکید به پخش برنامه های اسلامی و تولید محتوا با محوریت افراد بسیار پاک و منزه است . یعنی به عنوان مثال اگر مجری عالی یک برنامه در یک پارتی مختلط دستگیر یا رویت شود یعنی تلویزیون زیر رادیکال فساد قرار دارد . از این مورد بگیرید و بروید تا اینجا که تمام آدم خوبها محمد و بدها مازیار ند !!!
لزوم تهیه برنامه آنان را مجبور ساخته که علاوه بر سانسور و حذف موارد برای پخش از آنچه رسانه ملی می نامند ، اقدام به تحریف محتوا هم بنمایند و این به حدی است که شخصیت زن بد کاره ای به نام اوشین را آنقدر منزه جلوه دادند که یکی از مردم در مصاحبه ای با صدای جمهوری اسلامی ایران ، الگوی خود را اوشین معرفی کرد !!!
سومین مساله به قدرت تلویزیون بر می گردد . تلویزیون تنها قدرت بی بدیل در ایران است که همه امور و مسائل را یک تنه مدیریت می کند و به پیش می کشد.. امروزه تصور اینکه بدون تلویزیون بتوان اموری را پیش برد دشوار می نماید.
کارکرد اصلی تویزیون در ایران تا سالها پنهان کردن یکسری از امور بود. اموری که بنا به مصلحت تشخیص داده شده می بایست ناددیده گرفته می شدند. اما در سالهای اخیر با توجه به حضور رسانه های بدیلی چون اینترنت و تلویزیونهای برون مرزی، تلویزیون دولتی ایران نمی تواند از طریق پنهان سازی یکسری امور و واقعیتها مدیریت تضادها و بحرانها را برعهده بگیرد. استراتژی جدیدتر، نمایش واقعیتهاست به جای پنهان سازی اما این نمایش به گونه ای است که واقعیتها رنگ می بازند و چنان مبتذل می شوند که معنایی جدید و متفاوت می گیرند. یعنی از معنایی دلبخواهی برخوردار می شوند به گونه ای که معانی خواست دولتمردان را محقق می سازند.
مساله چهارم در ایران عدم باز تاب هويت قومي در تلويزيون است . و دلیل این امر حفظ اتحاد ملی ذکر می گردد .در واقع سیاست بازنمایی تلویزیون در ایران تحت تاثیر روابط قدرت با پنهان سازی هویت های قومی به کلیشه ارائه تصویری یکسان و یکپارچه از همه ایرانیان در یک اجتماع تخیلی نمادین پرداخته است. انعکاس زیاد فارس ها در سریال ها در تلویزیون دولتی ایران، تاییدکنندۀ الگوی همگون سازی پرادیپ.ان توماس است که هدف اصلی رسانه و دولت، استحاله(ذوب) و مخفی کردن هویت های خاص قومی است و اجازه نمی دهد که تنوع قومی تقدس و حرمت هویت قوم غالب را تحت تاثیر قرار دهد. در صحنه هاکه قومیت های غیر فارس حضور داشتند از آنان تصاویری مانند خائن به مملکت، مزدور بیگانه تصویر شده بود. این کلیشه سازی در مورد کردها در سریال در چشم باد هنگامی که خالو قربان(دارای هویت کردی) و همراهانش،میرزا کوچک خان را همراهی نمی کنند و یا هنگامی که یکی از اعراب در سریال سرزمین من ونقاب داران مزدور انگلیسی هاست، به وضوح دیده می شود، در حالی که در کمتر صحنه ای فارس ها خائن به ملت و کشوربازنمایی شده اند.به نظر می رسد که این سیاست بازنمایی حداقلی و منفی ازقومیت های ایرانی با سیاست ها و پیشداوری های و تبعیض های نهادینه شده از سوی ساختار قدرت در اجتماع همخوانی زیادی داشته باشد زیرا اقوام ایرانی شریک حکومت و قدرت نیز محسوب نمی شوند و این فارس ها هستند که مدیریت اجتماعی و سیاسی جامعه را بر عهده دارند. بدین سان در تلویزیون نیز به عنوان بازوی گسترده قدرت سیاسی در فضای ملی،این تبعیض ها و به حاشیه راندن و محروم سازی ها دیده می شود. به نظر می رسد که تلویزیون در حال بازنمایی یک اجتماع ملی نمادین تحریف شده است و ادامه این روند و نحوه بازتولید و صورت بندی و «بازنمایی تحریف شده نظام مند»( به تعبیر هال) از هویت قومی ایرانیان در برنامه های پرمخاطب و پرهزینه به جای ایجاد همگرایی ملی و بسیج قومیت در راستای توسعه ملی منجر به واگرایی و بحران هویت ملی خواهد شد.
مساله آخر جا ماندن تلویزیون از عصر معاصر است . تلویزیون ایران متاسفانه از لحاظ تکنیکی و حتی محتوایی از رقیبان خود در سراسر دنیا و حتی از رسانه های موجود دیگر در کشور از جمله اینترنت و ماهواره ، عقب مانده و به نحوی بازی و نقش خود را به آنان واگذار کرده است . در عصر حاضر با توجه به رویت حقیقت زودتر از تلویزیون در رخداد ها ، متاسفانه تلویزیون می کوشد جامعه خاموش و نا آگاه را برای خود حفظ کند . البته گاها این رقابت تلویزیون با رسانه های بیگانه به کیفیت برنامه ها می افزاید اما این صدا و سیما با این همه خدم و حشم در برابر یک شبکه تلویزیونی خارجی که نیروهای آن کمتر از یکی از مراکز صداو سیما در شهرستان ها است و اتفاقا توسط همین ایرانی های با استعداد می چرخد ، کمرش خم شده است .
نتیجه
تاثیر پذیری از تلویزیون در جامعه ایران محدود شده است
بر اساس موارد یاد شده ، و با توجه به تحولات سیاسی و اجتماعی و رسانه ای رخ داده شده ، هم اکنون تلویزیون در جامعه ایران می تواند تاثیر خود را بر کسانی بگذارد که صدای آنها با صدای تلویزیون صدای واحدی است . و این یعنی اکنون صدا و سیما متعلق به گروهی حاص (اندک یا بیشمار ) است ، که حرف هم را تایید می کنند . یعنی اثر گذاری تلویزیون محدود به گروهی خاص است . این به این معنی نیست که مخاطب کم شده ( که کم هم شده ) اما اینکه مخاطب باشی با اینکه تاثیر بپذیری بسیار تفاوت دارد .