بروی، دلمان میگیرد...

وقتی میخواستیم به پیشوازش برویم، دلهره داشتیم، از تشنگی، گرسنگی و روزهای طولانی تابستان. اما آمد و حالا هم دارد میرود با تمام خاطراتش، اما ترش و شیرین؛ جایی از آن تلخ نبود همه هم شاهد هستند. روزهایی که سایهها از داغی آفتاب خبر نداشتند با ما بود و جرعه جرعه رحمت خدا را نوش جان ما کرد و نفهمیدیم کی تمام شد. واقعاً تمام شد، ربنای سفرههای افطار، سر و صدای ظرفهای سحری، دورههای قرآن، سریالهای تا اندازهای بی سرو ته تلویزیون و افطاریهای پر هیجان و البته بامزه در میهمانیها. خدا کند کولهبارمان خالی نباشد. خداکند سال بعد هم لذت طعم روحانی رمضان را بچشیم. در عید رهایی ما را هم دعا کنید. یا علی....
+ نوشته شده در پنجشنبه ۱۷ مرداد ۱۳۹۲ ساعت 10:54 توسط جواد شکوری
|