وقتی میخواستیم به پیشوازش برویم، دلهره داشتیم، از تشنگی، گرسنگی و روزهای طولانی تابستان. اما آمد و حالا هم دارد می­رود با تمام خاطراتش، اما ترش و شیرین؛ جایی از آن تلخ نبود همه هم شاهد هستند. روزهایی که سایه­ها از داغی آفتاب خبر نداشتند با ما بود و جرعه جرعه رحمت خدا را نوش جان ما کرد و نفهمیدیم کی تمام شد. واقعاً تمام شد، ربنای سفره­های افطار، سر و صدای ظرف­های سحری، دوره­های قرآن، سریال­­های تا اندازه­ای بی سرو ته­ تلویزیون و افطاری­های پر هیجان و البته بامزه در میهمانی­ها. خدا کند کوله­بارمان خالی نباشد. خداکند سال بعد هم لذت طعم روحانی رمضان را بچشیم. در عید رهایی ما را هم دعا کنید. یا علی....